تبليغاتX
یک جرعه وب
یک جرعه وب
don`t learn to HACK... hack to learn - be white!
درباره وبلاگ
نام: هادی
نام خانوادگی: اکبری جدی
محل سکونت: تهران
سن: 22
وضعیت کنونی تحصیل: دانشجوی رشته مهندسی کامپیوتر - نرم افزار
منوي اصلي
صفحه نخست
آرشيو مطالب
پست الکترونیک
موضوعات مطالب
یک جرعه IT
یک جرعه طنز
یک جرعه عشق
یک جرعه دین
یک جرعه اندیشه
یک جرعه مطالب شخصی
یک جرعه مطالب متفرقه
یک جرعه بازی
یک جرعه آموزش
یک جرعه فایل و دانلود
آرشيو مطالب
پيوندها
حاج توکل
گیگا دانلود
سایت خودم 1
سایت طراحی شده توسط من 1
اولین سایت طراحی شده توسط من
سایت طراحی شده توسط من 2
سایت خودم 2
بدون شرح
فرید صلواتی
تمام ناتمام من با تو تمام می شود
exploid
خدانگهدار
علی شریعتی
nirvana
وب سایت پژوهشکده غشاء - طراحی هادی اکبری جدی
میلاد سرانجام
همه چیز در مورد psp
انگلیش اس ام اس
تمام آهنگهای دنیا ...
دریا
لینکستان ادب و موسیقی
موبایل رایگان
XGRID تکنولوژی
کدهای مخفی موبایل
تیز ایران دات کام
http://www.pirahansiah.com/
http://www.lrarnjava.ir
وبلاگ گروه شبیه سازی
وبلاگ رضا حبیبی
امكانات





Powered by WebGozar

IP Search Engine Optimization website monitoring service hadi akbari jedi`s website

 

زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود . چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد و برروي يک صندلي نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد...

مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه مي‌خواند.

وقتي که او نخستين بيسکوئيت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم يک بيسکوئيت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت.

پيش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه کرده باشد.»

ولي اين ماجرا تکرار شد. هر بار که او يک بيسکوئيت برمي‌داشت ، آن مرد هم همين کار را مي‌کرد. اين کار او را حسابي عصباني کرده بود ولي نمي‌خواست واکنش نشان دهد.

وقتي که تنها يک بيسکوئيت باقي مانده بود، پيش خود فکر کرد: «حالا ببينم اين مرد بي‌ادب چکار خواهد کرد؟»

مرد آخرين بيسکوئيت را نصف کرد و نصفش را خورد.

اين ديگه خيلي پرروئي مي‌خواست!

او حسابي عصباني شده بود.

در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن کتابش را بست، چيزهايش را جمع و جور کرد و با نگاه تندي که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه  اعلام شده رفت. وقتي داخل هواپيما روي صندلي‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عينکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب ديد که جعبه  بيسکوئيتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!

خيلي شرمنده شد!! از خودش بدش آمد ... يادش رفته بود که بيسکوئيتي که خريده بود را داخل ساکش گذاشته بود.

 

آن مرد بيسکوئيت‌هايش را با او تقسيم کرده بود، بدون آن که عصباني و برآشفته شده باشد...

 

در صورتي که خودش آن موقع که فکر مي‌کرد آن مرد دارد از بيسکوئيت‌هايش مي‌خورد خيلي عصباني شده بود. و متاسفانه ديگر زماني براي توضيح رفتارش و يا معذرت‌خواهي نبود...


نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387 توسط هادی | لينك ثابت |
عناوين آخرين مطالب ارسالي
» یک جرعه وب - وب سایت هادی اکبری جدی
» آبشار و آب باران دوش بگیرید
» شارژر بادي خورشیدی
»
»
» چهار چيز که نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند
» نسخه ی نهایی آنتی ویروس نورتون Norton AntiVirus 2008 - با کرک!
» صمیم مرسدس بنز برای حذف بنزین تا سال 2015
» میز هوشمند مخصوص جلسات و گفتگو ها
» پنجاه سال موسیقی ایرانی - 2
» با سری جدید سوپرنوا نوکیا آشنا شوید: 7210 - 7310 - 7510 و 7610
» جوکستان
»
»
» ...
»
»
»
»
» نمکدون ...
»
»
»
»
» نوکیا هنوز هم اول است
» موبایل گوگل به تعویق افتاد
» گزارش اولین باگ در فایرفاکس3
» مایکروسافت پشتیبانی خود را از ویندوز XP تا سال 2014 ادامه مي‌دهد
» آمار دانلود فایرفاکس3 از مرز 19 میلیون گذشت
»

akbarijedi

هادی

akbarijedi

http://akbarijedi.blogfa.com

یک جرعه وب

یک جرعه وب - چهار چيز که نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند

یک جرعه وب

نام: هادی
نام خانوادگی: اکبری جدی
محل سکونت: تهران
سن: 22
وضعیت کنونی تحصیل: دانشجوی رشته مهندسی کامپیوتر - نرم افزار
don`t learn to HACK... hack to learn - be white!

یک جرعه وب