نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 توسط هادی | لينك ثابت
نجار
نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده می
کرد.
یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان
گذاشت.
پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت
کشیدن، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا
کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار
بازنشسته کنند.
صاحب کار او بسیار ناراحت شد و
سعی کرد او را منصرف کند، اما نجار بر حرفش و
تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد.
سرانجام صاحب
کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت
میکرد، از او خواست تا به عنوان آخرین کار، ساخت
خانه ای را به عهده بگیرد.
نجار در حالت
رودربایستی، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار
راضی نبود.
پذیرفتن ساخت این خانه برخلاف میل
باطنی او صورت گرفته بود.
برای همین به سرعت
مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی
دقتی، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر
رسیدن به استراحت، کار را تمام کرد.
او صاحب
کار را از اتمام کار باخبر کرد.
صاحب کار برای
دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد.
زمان
تحویل کلید، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و
گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر
سالهای همکاری!
بعد از ازدواج همجنسگرایان:
نوع جدیدی از ازدواج در آمریکا آغاز شد!
بعد از آنکه در غنی ترین ایالت آمریکا یعنی کالیفرنیا همجنسگرایی و ازدواج همجنسگرایان مجاز شناخته شد نوع دیگری از ازدواج نیز برای اولین بار در این ایالت پا به عرصه گذاشت: ازدواج گروهی!
ازدواج همجنسگرایان باعث ایجاد مشاغل جدیدی شده است؛ از تولید مبلمان های ویژه زنان همجنسگرا و مردان همجنسگرا تا ساخت کیکهایی مختص این نوع ازدواجها و ارتباط ها!
اما به گزارش حریت، آخرین نوع ازدواج که در آمریکا به صورت قانونی ثبت شد بسیار عجیب تر از قانونی شدن ازدواج بین همجنسگرایان است: برای اولین بار در تاریخ دو زن و شوهر با دو زن و شوهر دیگر به صورت قانونی ازدواج کردند!
زوج تونی و کایه با کوین و سندی به صورت قانونی ازدواج کردند.
عشق و ازدواج چهارگانه این دو زن و شوهر همه را متعجب کرده است. تونی، کایه، کوین و سندی که برگه های امضای چهارگانه را امضا کرده اند به خانه جدیدی نقل مکان کردند.
این چهار نفر در منزل جدید، یک تخت مشترک دارند و به صورت گروهی مسئولیت فرزند تونی و کایه را نیز به عهده گرفته اند.
-درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه مي نويسم، مدادي است که با آن مي نويسم. مي خواهم وقتي بزرگ شدي، مثل اين مداد بشوي.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چيز خاصي در آن نديد:
-اما اين هم مثل بقيه مداد هايي است که ديده ام !
پدر بزرگ گفت: بستگي دارد چطور به آن نگاه کني، در اين مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بياوري ، براي تمام عمرت با دنيا به آرامش مي رسي :
صفت اول: مي تواني کارهاي بزرگ کني، اما هرگز نبايد فراموش کني که دستي وجود دارد که هر حرکت تو را هدايت مي کند. اسم اين دست خداست، او هميشه بايد تو را در مسير اراده اش حرکت دهد.
صفت دوم: بايد گاهي از آنچه مي نويسي دست بکشي و از مداد تراش استفاده کني. اين باعث مي شود مداد کمي رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تيز تر مي شود (و اثري که از خود به جا مي گذارد ظريف تر و باريک تر) پس بدان که بايد رنج هايي را تحمل کني، چرا که اين رنج باعث مي شود انسان بهتري شوي.
صفت سوم: مداد هميشه اجازه مي دهد براي پاک کردن يک اشتباه، از پاک کن استفاده کنيم. بدان که تصحيح يک کار خطا، کار بدي نيست، در واقع براي اينکه خودت را در مسير درست نگهداري، مهم است.
صفت چهارم: چوب يا شکل خارجي مداد مهم نيست، زغالي اهميت دارد که داخل چوب است. پس هميشه مراقب باش درونت چه خبر است.
و سر انجام پنجمين صفت مداد: هميشه اثري از خود به جا مي گذارد. پس بدان هر کار در زندگي ات مي کني، ردي به جا مي گذارد و سعي کن نسبت به هر کار مي کني، هشيار باشي وبداني چه مي کني
کلاغ و طوطي هر دو سياه و زشت آفريده شدند طوطي شکايت کرد و خداوند او را زيبا کرد ولي کلاغ گفت : هر چه از دوست رسد نيکوست و نتيجه آن شد که مي بيني .طوطي هميشه در قفس کلاغ هميشه آزاد...
چهار شنبه سوری
از جمله جشن هاي آريايي ، جشن هاي آتش است . امروزه تنها « جشن سوري » ، معروف به « چهارشنبه سوري » و نيز « جشن سده » برايمان به يادگار مانده است و در مورد جشن هاي فراموش شده ي آتش ، به « آذرگان » در نهم آذر ماه و « شهريورگان » يا « آذر جشن » مي توان اشاره داشت . آتش نزد ايرانيان مظهر روشني ، پاكي ، طراوت ، سازندگي ، زندگي ، سلامت و تندرستي و در نهايت بارزترين تجلي خداوند در روي زمين است . ( هاشم رضي ، صص 145 و 148 )
آيين هاي نوروزي از « جشن سوري » ( چهارشنبه سوري ) آغاز مي شود و با آيين سيزده بدر نوروز به سر انجام خود مي رسد. ( بهرام فره وشي ، ص 43 ) برخي را باور اين است كه با در نظر آوردن واژه ي « چهارشنبه » كه بر آمده از فرهنگ عرب و سامي است ، پس « چهارشنبه سوري » ارمغاني از سوي عربهاست ، چرا كه همانطور كه مي دانيم ، در ايران قديم هر روزي نامي ويژه داشته است ( هرمزدروز ، وهمن روز ، اردوهشت روز ، شهروَر روز ، خرداد روز ، سروش روز ، مهر روز ، زامياد روز و … ) و نشاني از بخش بندي امروزين چهار هفته ايي و نام هاي آنان به چشم نمي خورد .
چون در روز شماري تازيان ، چهارشنبه و شب آن نحس و نا مبارك به شمار مي رفته شب چهارشنبه ي آخر سال را با « جشن سوري » به شادماني پرداخته و بدين گونه مي كوشيدند تا نحسي و نا خجستگي چنين شب و روزي را بر كنار كنند . همچنين جاحظ در كتاب خود با نام المحاسن و الاضداد (ص 277 ) به نامباركي چهارشنبه نزد عربها اشاره مي كند . منوچهري در اين روز مردمان را به شادماني مي خواند تا از نا خوبي و بد يمني آن رها شوند . ( عبدالعظيم رضايي ، صص 119 –118 )
اما بر پايه ي پژوهش هاي انجام شده ، زمان باستاني « جشن سوري » را مي توان در اين سه گاه باز جست : شب بيست و ششم از ماه اسفند ، يعني در نخستين شب از پنجه ي كوچك ، يا در اولين شب پنجه ي بزرگ يا پنجه ي وه كه پنج روز كبيسه است و نخستين شب و روز « جشن همسپهمديم » ( آخرين گاهنبار سالانه ) و ديدگاه سوم ، آخرين شب سال است كه ارجمندترين روز « جشن همسپهمديم » و جشن آفرينش انسان است . ( هاشم رضي ، ص 149 ).
افزون بر اين و بنا به سنتي كه براي برخي رويدادهاي بزرگ و جشن هاي باستاني ، برابر نهادي اسلامي نيز بدست داده شده است ، آتش افروزي و شادماني شب چهارشنبه ي آخر سال را برخي به قيام مختار ثقفي كه به خونخواهي حسين ( ع ) و فرزندانش قيام كرده بود ، نسبت مي دهند : « مختار سردار معروف عرب وقتي از زندان خلاصي يافت و به خونخواهي شهيدان كربلا قيام كرد ، براي اين كه موافق و مخالف را از هم تميز دهد و بر كفار بتازد ، دستور داد كه شيعيان بر بام خانه ي خود آتش روشن كنند و اين شب مصادف با چهارشنبه آخر سال بود و از آن به بعد مرسوم شد . » ( محمود روح الاميني ، ص 50 ).
واژه « سوري » فارسي به معني « سرخ » مي باشد و چنان كه پيداست ، به آتش اشاره دارد . البته « سور » در مفهوم « ميهماني » هم در فارسي به كار رفته است . ( رضايي ، ص 122 )
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** ***
استاد پورداود ، پس از بزرگداشت اين جشن باستاني ، به موضوع ويژه اي اشاره دارد و بر اين باور است كه رسم پريدن از روي آتش و خواندن ترانه هايي همچون « سرخي تو از من ، زردي من از تو و … » از افزونه هاي پسا – اسلامي است و از ديدگاهي ، بي احترامي به جايگاه ارجمند آتش به شمار مي رود . ( ابراهيم پور داود ، ص 75 ) .
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** ***
برخي رسوم « جشن سوري » به شمار ذيل است : بوته افروزي ، آب پاشي و آب بازي ، فالگوش نشيني ، قاشق زني ، كوزه شكني ، فال كوزه ، آش چهارشنبه سوري ، آجيل مشگل گشا ، شال اندازي ، شير سنگي (توپ مرواريد - صادق هدايت) و … (علي بلوك باشي ، صص 63 – 57 ، بهرام فره وشي ، صص 49-44 ) .
____________ _________ _____
در شهرهاي مختلف ايران :
در مناطقي همچون شيراز ، كردستان و آذربايجان ، آداب و رسوم ويژه و كهن تري وجود دارد . به طور مثال ، سفره حضرت خضر ( ع ) و يا آب پاشي در سعديه كه ويژه شيراز است و يا سفره هاي خوراكي رنگيني كه در كردستان و آذربايجان آماده ميشود و نيز مراسم آتش افروزي و شادماني همگاني مردم . برخي را عقيده بر اين است كه « جشن سوري » ( چهارشنبه سوري ) با مراسم مربوط به بزرگداشت فروهر درگذشتگان نيز پيوند و بستگي دارد . ( هاشم رضي ، صص 164-156 )
سرانجام ، اميد است اين روشني بخشي ها و آتش افروزيها ، اخگري شود بر بيشه انديشه هاي پر طراوت مردمان خردمند ايراني تا به پشتوانه فرهنگ پر بار و ارجمند خويش و به يادمان شادباش ها و خشنودي هاي كهني كه همگي داراي بستري ديني ، اخلاقي و فرهنگي بوده ، خردمندانه و در روشناي پندارپاك و گفتار راست و كردار نيك ، پاي كوبانه و خرسند در راه راستي گام زنند ..
امید ...
وقتي از همه جا نا اميد شدي برو توي کوه فرياد بزن که آيا هنوز اميد هست؟؟؟؟؟ آن موقع خواهي شنيد که هست.... هست..... هست
فرستنده : آقای امید جاوید

مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوائيش کم شده است. به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولى نميدانست اين موضوع را چگونه با او در ميان بگذارد.
بدين خاطر، نزد دکتر خانوادگيشان رفت و مشکل را با او در ميان گذاشت. دکتر گفت براى اين که بتوانى دقيقتر به من بگويى که ميزان ناشنوايى همسرت چقدر است آزمايش ساده اى وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: ?ابتدا در فاصله ٤ مترى او بايست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو. اگر نشنيد همين کار را در فاصله ٣ مترى تکرار کن. بعد در ٢ مترى و به همين ترتيب تا بالاخره جواب دهد.؟
آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق تلويزيون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود ٤ متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صداى معمولى از همسرش پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟ جوابى نشنيد. بعد بلند شد و يک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟ باز هم پاسخى نيامد. باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقريباً ٢ متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: عزيزم شام چى داريم؟ باز هم جوابى نشنيد . باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسيد . سوالش راتکرار کرد و باز هم جوابى نيامد. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزيزم شام چى داريم؟
زنش گفت: مگه کرى؟ براى پنجمين بار ميگم: خوراک مرغ !!!
نتيجه اخلاقى:
مشکل ممکن است آنطور که ما هميشه فکر ميکنيم در ديگران نباشد و شايد در خود ما باشد.

ناپلئون دو جمله بسیار زیبا دارد؛
"نژاد بشر در سیطره تخیّل اوست."
"ناممكن، واژهاى از لغت نامه احمقهاست."
مطلب از آقای جباری

در دل سیاه شب،
هر ستاره ای که سر می زند،اوست.
چشمک هر ستاره ای،
نگاه دزدانه ی اوست که مرا پیغام می دهد،
که در زمین تنها نیستی،
که مرا غروب نیست،
مرا با تو جدائی نیست،
مرا بی تو زندگانی نیست،
مرا بی تو سرنوشتی نیست،سرگذشتی نیست.
هر ستاره ای مرا مژده ای است که او هست،که اوست.
که خورشید بی غروب من است.
که او وصال بی فراق من است.
که او حضور بی غیب من است.
او در دم هر نفس من است.
در کوبه ی هر نبض من است.
طعم هر طعامم اوست.
شهد هر شرابم اوست.
عطر هر یاسی نجوای اوست.
وزش هر نسیمی نوازش اوست.
قطره ی هر شبنمی اشک اوست.
عاشقی رنگ سمند او.
آسمان،پرتوی از سر در اوست.
مخمل ابر،گل پیکر اوست.
ساقه ی صبح،بر و بالایش،
نغمه ی وحی خدا آوایش،
آرزو طرحی از اندامش،
مژده نقشی است ز پیغامش،
زندگی رایحه ی پیرهنش،
جان من تشنه ی نوش دهنش.
دکتر علی شریعتی(ره)
دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد،
آدمی را همواره در پی گم شده اش،
ملتهبانه به هر سو می کشاند.
خدا،آزادی،هنر و دوست
در بیان طلب بر سر راهش منتظرند
تا وی کوزه ی خالی خویش را
از آب کدامین چشمه پر خواهد کرد؟
دکتر علی شریعتی(ره)

آشنا ...
یعنی همخانه ی من در دیار تنهائی
هم میهن من در سرزمین غربت.
دکتر علی شریعتی(ره)
زندگی و آثار دکتر علی شریعتی

دکتر علی شریعتی در دوم آذر ماه سال هزار و سیصد و دوازده (1312) در روستای کاهک از توابع سبزوار به دنیا آمد . پدرش محمد تقی شریعتی از محققان و نویسندگان دینی معاصر و مادرش زهرا امینی است .
دوران دبستان را در مزینان گذراند و برای ادامه تحصیل در مقطع دبیرستان وارد دبیرستان فردوسی مشهد شد و در سال 1329 وارد دانشسرای مقدماتی مشهد شد. در سال 1331 .... (به ادامه مطلب مراجعه فرمائید.)

اگر مثل گاو گنده باشي،ميدوشنت، اگر مثل خر قوي باشي،بارت مي كنند، اگر مثل اسب دونده باشي،سوارت مي شوند.... فقط از فهميدن تو مي ترسند. " علي شريعتي