تبليغاتX
یک جرعه وب
یک جرعه وب
don`t learn to HACK... hack to learn - be white!
درباره وبلاگ
نام: هادی
نام خانوادگی: اکبری جدی
محل سکونت: تهران
سن: 22
وضعیت کنونی تحصیل: دانشجوی رشته مهندسی کامپیوتر - نرم افزار
منوي اصلي
صفحه نخست
آرشيو مطالب
پست الکترونیک
موضوعات مطالب
یک جرعه IT
یک جرعه طنز
یک جرعه عشق
یک جرعه دین
یک جرعه اندیشه
یک جرعه مطالب شخصی
یک جرعه مطالب متفرقه
یک جرعه بازی
یک جرعه آموزش
یک جرعه فایل و دانلود
آرشيو مطالب
پيوندها
حاج توکل
گیگا دانلود
سایت خودم 1
سایت طراحی شده توسط من 1
اولین سایت طراحی شده توسط من
سایت طراحی شده توسط من 2
سایت خودم 2
بدون شرح
فرید صلواتی
تمام ناتمام من با تو تمام می شود
exploid
خدانگهدار
علی شریعتی
nirvana
وب سایت پژوهشکده غشاء - طراحی هادی اکبری جدی
میلاد سرانجام
همه چیز در مورد psp
انگلیش اس ام اس
تمام آهنگهای دنیا ...
دریا
لینکستان ادب و موسیقی
موبایل رایگان
XGRID تکنولوژی
کدهای مخفی موبایل
تیز ایران دات کام
http://www.pirahansiah.com/
http://www.lrarnjava.ir
وبلاگ گروه شبیه سازی
وبلاگ رضا حبیبی
امكانات





Powered by WebGozar

IP Search Engine Optimization website monitoring service hadi akbari jedi`s website
مدتی بود که خیلی وقت نداشتم به وب سایت و بلاگ خودم برسم ولی دیگه دست به کار شدم و یک سرور خریدم و سایت هام رو روو سرور ها خورم بارگزاری کردم خوش حال می شم سر بزنید :

http://www.akbarijedi.ir

http://www.comit.ir


یک جرعه وب - وب سایت هادی اکبری جدی

نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 توسط هادی | لينك ثابت

دل کوچک دل بزرگ

من به حرفهایت گوش سپردم روبه آسمان،
روبه توده ابرها نشستم ودردل، خدای مهربان
را صدا کردم . برای خودم،آرزوها و آرمان هایم
دعاکردم،برای دل شکسته ام گریستم
فریادزدم، گریه کنان طلب رحمت کردم،
....
صدایی نیامد، هیچ تغییری آشکار نشد.
روبه جلو گام برداشتم وروبه رویم جانی
کوچک را دیدم، روی ویلچرش نشسته بود
وبادست هایی روبه آسمان، برای همه مردم
دعا می خواند ، بعد برای مادرش و دوست
صمیمی اش که گرفتار بیماری شده بودند،
دعا کرد.اشک های زیبایش فرو می ریختند،
دست هایش برای گرفتن رحمت الهی بازبود،
ناگهان ابرها کنار رفت وخورشید فروزان به
بالینش آمد.
آن روزدرس بزرگی از این کودک5 سالی که
فلج بود گرفتم، آموختم باید اول مردم را
دوست بداری، بعد خودت را .
آموختم که دل بزرگ، دریای همه است
و دل کوچک یک نهر بی آب .


نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 توسط هادی | لينك ثابت |
در فرودگاه گفتگوي لحظات آخر بين مادر و دختري را شنيدم :
 
 
هواپيما درحال حرکت بود و آنها همديگر را بغل کردند  و مادر گفت: " دوستت دارم و آرزوي کافي براي توميکنم."
دختر جواب داد: " مامان  زندگي ما باهم بيشتر از کافي هم بوده است. محبت تو همه آن چيزي بوده که من احتياج داشتم. من نيز آرزوي کافي براي توميکنم  ."
آنها همديگر را بوسيدند و دختر رفت.
  مادر بطرف  پنجره اي که من در کنارش نشسته بودم آمد. آنجا ايستاد و مي توانستم ببينم که مي‌خواست و احتياج داشت که گريه کند. من نمي‌خواستم که خلوت او را بهم  بزنم ولي خودش با اين سؤال اينکار را کرد: " تا حالا با کسي خداحافظي کرديد که مي‌دانيد براي آخرين بار است که او را مي‌بينيد؟ "
جواب دادم: " بله کردم. منو ببخشيد که فضولي مي‌کنم چرا آخرين خداحافظي؟ "
او جواب داد: " من پير و سالخورده هستم او در جاي خيلي دور زندگي مي‌کنه. من چالش‌هاي زيادي را پيش رو دارم و حقيقت اينست که سفر بعدي او براي مراسم دفن من خواهد بود . "
"
وقتي داشتيد خداحافظي مي‌کرديد  شنيدم که گفتيد " آرزوي کافي را براي تو مي‌کنم. " مي‌توانم بپرسم يعني چه؟ "
او  شروع به لبخند زدن کرد و گفت: " اين آرزويست که نسل بعد از نسل به ما رسيده. پدر و  مادرم عادت داشتند که اينرا به همه بگن."  
او مکثي کرد و درحاليکه سعي مي‌کرد جزئيات آنرا بخاطر بياورد لبخند بيشتري زد و گفت: " وقتي که ما گفتيم " آرزوي کافي را براي تو مي‌کنم. " ما مي‌خواستيم که هرکدام زندگي اي پر از خوبي به اندازه کافي که البته مي‌ماند داشته باشيم. " سپس روي خود را بطرف من کرد و اين عبارتها را که در پائين آمده عنوان کرد :
"
آرزوي خورشيد کافي براي تو مي‌کنم که افکارت را روشن نگاه دارد بدون توجه به اينکه روز چقدر تيره است.
آرزوي باران کافي براي تو مي‌کنم که زيبايي بيشتري به روز آفتابيت بدهد .
آرزوي شادي کافي براي تو مي‌کنم که روحت را زنده و ابدي نگاه دارد .
آرزوي رنج کافي براي تو مي‌کنم که کوچکترين خوشي‌ها به بزرگترينها تبديل شوند .
آرزوي بدست آوردن کافي براي تو مي‌کنم که با هرچه مي‌خواهي راضي باشي .
آرزوي از دست دادن کافي براي تو مي‌کنم تا بخاطر هر آنچه داري شکرگزار باشي .
آرزوي سلام‌هاي کافي براي تو مي‌کنم که بتواني خداحافظي آخرين راحتري داشته باشي ."
 
بعد شروع به گريه کرد و از آنجا رفت ...
مي گويند که تنها يک دقيقه طول مي‌کشد که دوستي را پيدا کنيد٬ يکساعت مي‌کشد تا از او قدرداني کنيد اما يک عمر طول مي‌کشد تا او را فراموش کنيد ...

نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387 توسط هادی | لينك ثابت |

کاش می شد سرزمین عشق را در میان گامها تقسیم کرد.....

کاش می شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهیم کرد .....

کاش می شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد.....

کاش می شد با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد.....

کاش می شد با نسیم شامگاه برگ زرد یاس ها را رنگ کرد.....

کاش می شد با خزان قلبها مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد.....

کاش می شد در سکوت دشت شب ناله غمگین باران را شنید.....

بعد دست قطره هایش را گرفت تا بهار آرزو ها پر کشید .....

کاش می شد مثل یک حس لطیف لا به لای آسمان پر نور شد.....

 

 www.akbarijedi.ir

 www.akbarijedi.blogfa.com


نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 توسط هادی | لينك ثابت |
همه چيز تمام شده مثل يک مهماني که به آخر مي رسد و تو به حال خود رها مي شوي چرا غمگيني ؟ اين رسم زندگيست پس تنها آواز بخوان

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
اگر شبي فانوس نفسهاي من خاموش شد ، اگر به حجله آشنايي ، برخوردي وعده اي به تو گفتند ، كبوترت در حسرت پركشيدن پر پر زد ! تو حرفشان راباورنكن ! تمام اين سالها كنارمن بودي ! كنار دلتنگي دفاترم ! درگلدان چيني

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کنيم

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 توسط هادی | لينك ثابت |
 

احساس خوبيه وقتي يه نفر دلتنگت ميشه...! احساس بهتريه وقتي يه نفر دوست داره...! اما بهترين احساس اينکه بدوني يه نفر هيچوقت فراموشت نميکنه


نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 توسط هادی | لينك ثابت |
 

تفاوت خون و اشك:خون قرمزه رنگ عشقه.ولي اشک بي رنگه درد عشقه


نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 توسط هادی | لينك ثابت |
 

بودنم را هیچ کس باور نداشت... هیچ کسی کاری به کار من نداشت... بنویسید بعد مرگم روی سنگ... با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ... او که خوابیده است در این گور سرد... بودنش را هیچکس باور نکرد


نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 توسط هادی | لينك ثابت |
 

وفا داری را بايد از نيلوفری آموخت که به دور هر شاخه ای میپيچد در آغوشش ميميرد ...


نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386 توسط هادی | لينك ثابت |
           

 

هـوا ،هـوای جـنون است

 

بـادی نـرم و بارانی ريز و مداوم

 

زمين خيـس و نمـناک

 

آميخته به عطر خاک و باران

 

قرار مانـدن نـدارم

 

 

 

می دانـم زمانش فـرا خواهـد رسيـد

 

و آنگـاه آرامـشی ابـديـست

 

زمين مرا در آغـوش خواهد گرفـت

 

چنان تـنگ که تـنهايی از پـيکرم رخت بـنـدد

 

و مـن در آغـوشـش ، آرام بـگیـرم ...


نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386 توسط هادی | لينك ثابت |
      

 

تـنگ غروب ، زیر دیـوار


با شفـقی لرزان بر شانه هایـش


تـنهاست و بی پرنده


مردی  در تـنهایی مانـده ...


ایستاده است در باد و در انتظار تا شب :

 

چتری از تاریكی برغمهایش بگشایـد


بر سینه اش چه یادگارها نوشته اند


از عـشق، انـدوه، دوری و مـرگ ...

 


نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386 توسط هادی | لينك ثابت |
      

آهو خيلی خوشگل بود ...

يک روز پری مهربون سراغش اومد و گفت: آهو جون، دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟!

آهو گفت : يه مرد "خونسرد و خشن و زحمتکش"

پری آرزوی آهو رو برآورده کرد و آهو با يک الاغ ازدواج کرد ...!

 

شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند :

حاکم پرسيد : علت طلاق؟

آهو گفت: توافق اخلاقی نداريم ، اين خيلی خره !!!

حاکم پرسيد : ديگه چی؟

آهو گفت: شوخی سرش نميشه ، تا براش عشوه ميام جفتک ميندازه!...ادامه مطلب


نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386 توسط هادی | لينك ثابت |

پرده اول : خواستگاری

      

مراسم سر ساعت آغاز شده ولی هنوز رسمی نشده است. عروس در یک آژانس هواپیمایی

کار می کند و داماد در سفارت کشور موناکو مترجم است ...

همه با هم صحبت میکنند : پدرها درباره افزایش نرخ تعرفه واردات گوشی های موبایل اختلاف

نظر دارند ،مادرها غیبت میکنند ...

عروس هنوز در آشپزخانه مقابل اجاق گاز ایستاده و پره های هود را می شمارد، و داماد هم

گچ بری های سقف سالن پذیرایی را تماشا می کند..... ادامه مطلب


نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386 توسط هادی | لينك ثابت |

تو اگر می دانستی

که چه زخمی دارد

که چه دردی دارد

خنجر از دست عزیزان خوردن

از من خسته نمی پرسیدی

آه فلانی ، چرا تـنهایی ...؟!


نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386 توسط هادی | لينك ثابت |
 

چطور

همسر خسيس‌مان را درمان كنيم؟  
 

کنترل دخل و خرج و آینده‌نگری اصلاً صفت بدی نیست اما بعضی از ما مثل میرزا نوروز - که به کفش‌های پاره و زهواردررفته‌اش چسبیده بود - چنان به پول می‌چسبیم که جداشدن از آن محال است.
روان‌شناسان خساست را یک نوع مشکل «روانی» می‌دانند چون معتقدند افراد مبتلا به این اختلال روحی- روانی در همه رفتارهایشان دچار خست و امساک هستند؛ حتی


نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 توسط هادی | لينك ثابت |
 
دوستان حتما تا ادامه مطلب بخونید.....
 
اگر یک مرد هستید و دوست دارید عشقتان همیشه ازشما و رابطه تان راضی و خشنود باشد باید در زندگی او چنین آدمی باشید :
.
.
.
.
یک دوست
یک همدم
یک عشق
یک پدر
یک برادر
یک رئیس
یک نجار
یک برقکار
یک لوله کش
یک مکانیک
یک دکتر
یک طراح
یک متخصص زنان
یک روانپزشک
یک رونکاو
یک ماساژور
یک شنونده خوب
یک برنامه ریز خوب
یک آدم تمیز
با احساس
ورزشکار
گرم
دلسوز
شجاع
باهوش
بامزه
خلاق
قوی
 
لطفا به ادامه مطلب مراجعه نمائید...

نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386 توسط هادی | لينك ثابت |
 
دق دادن همسر
 
 تصميم گرفتم راهكارهايي جهت دق دادن همسرانتان به شما مردان متاهل نشان دهيم تا بتوانيد به موازات زنده بودن، زندگي(!) كنيد.
 
اين مطلب صرفاً مزاح است، ولي با اين وجود از زناني كه سابقه ي بيماريهاي قلبي عروقي دارند و يا باردارند مي خواهيم كه از خير مطالعه ي اين پاراگراف بگذرند، در غير اينصورت حنجره ي خود را براي يك جيغ ممتد آماده كنند:
 
-         شبها تا مي توانيد دير به خانه برگرديد، البته براي توجيه تاخيرتان دليلي غير ازترافيك لازم است، چراكه بعد از سهميه بندي بنزين، اين معضل به كلي ريشه كن شده!
 
-         بوي نامطبوع، جزء لاينفك جوراب آقايان است.پس وقت خود را بيهوده صرف شستشوي آن نكنيد، به هر حال فردا هم دوباره همين بوي امروز از آن متصاعد خواهد شد!

نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386 توسط هادی | لينك ثابت |
توسط : هادی اکبری جدی

 منبع : مارشال مدرن

 

زیر ۱۸ سال نخونن...!

سلام، یه سلام به گرمیه شوفاژها یا بخاریهای خونتون تو سرمای زمستون به همه دوستای گلم ... من بالاخره برگشتم ... ميدونم كه خوشحاليد از اين موضوع !!

 

باز همین اولش بگما یه وقت (...) نشید برید زن بگیریدا..... واسه سلامتى خودتون ميگم. خلاصه از ما گفتن. من هم تصمیم گرفتم که یه تست عاشقی واستون تهیه کنم ...اگه تونستید توش امتیاز بالای 50 بدست بیارید اونوقت معلوم میشه که میتونید یه زندگی رو اداره کنید وگرنه
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 توسط هادی | لينك ثابت |
عناوين آخرين مطالب ارسالي
» یک جرعه وب - وب سایت هادی اکبری جدی
» آبشار و آب باران دوش بگیرید
» شارژر بادي خورشیدی
»
»
» چهار چيز که نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند
» نسخه ی نهایی آنتی ویروس نورتون Norton AntiVirus 2008 - با کرک!
» صمیم مرسدس بنز برای حذف بنزین تا سال 2015
» میز هوشمند مخصوص جلسات و گفتگو ها
» پنجاه سال موسیقی ایرانی - 2
» با سری جدید سوپرنوا نوکیا آشنا شوید: 7210 - 7310 - 7510 و 7610
» جوکستان
»
»
» ...
»
»
»
»
» نمکدون ...
»
»
»
»
» نوکیا هنوز هم اول است
» موبایل گوگل به تعویق افتاد
» گزارش اولین باگ در فایرفاکس3
» مایکروسافت پشتیبانی خود را از ویندوز XP تا سال 2014 ادامه مي‌دهد
» آمار دانلود فایرفاکس3 از مرز 19 میلیون گذشت
»

akbarijedi

هادی

akbarijedi

http://akbarijedi.blogfa.com

یک جرعه وب

یک جرعه وب

یک جرعه وب

نام: هادی
نام خانوادگی: اکبری جدی
محل سکونت: تهران
سن: 22
وضعیت کنونی تحصیل: دانشجوی رشته مهندسی کامپیوتر - نرم افزار
don`t learn to HACK... hack to learn - be white!

یک جرعه وب