نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 توسط هادی | لينك ثابت
دل کوچک دل بزرگ
من به حرفهایت گوش سپردم روبه آسمان،
روبه توده ابرها نشستم ودردل، خدای مهربان
را صدا کردم . برای خودم،آرزوها و آرمان هایم
دعاکردم،برای دل شکسته ام گریستم
فریادزدم، گریه کنان طلب رحمت کردم،
....
صدایی نیامد، هیچ تغییری آشکار نشد.
روبه جلو گام برداشتم وروبه رویم جانی
کوچک را دیدم، روی ویلچرش نشسته بود
وبادست هایی روبه آسمان، برای همه مردم
دعا می خواند ، بعد برای مادرش و دوست
صمیمی اش که گرفتار بیماری شده بودند،
دعا کرد.اشک های زیبایش فرو می ریختند،
دست هایش برای گرفتن رحمت الهی بازبود،
ناگهان ابرها کنار رفت وخورشید فروزان به
بالینش آمد.
آن روزدرس بزرگی از این کودک5 سالی که
فلج بود گرفتم، آموختم باید اول مردم را
دوست بداری، بعد خودت را .
آموختم که دل بزرگ، دریای همه است
و دل کوچک یک نهر بی آب .
کاش می شد سرزمین عشق را در میان گامها تقسیم کرد.....
کاش می شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهیم کرد .....
کاش می شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد.....
کاش می شد با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد.....
کاش می شد با نسیم شامگاه برگ زرد یاس ها را رنگ کرد.....
کاش می شد با خزان قلبها مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد.....
کاش می شد در سکوت دشت شب ناله غمگین باران را شنید.....
بعد دست قطره هایش را گرفت تا بهار آرزو ها پر کشید .....
کاش می شد مثل یک حس لطیف لا به لای آسمان پر نور شد.....


احساس خوبيه وقتي يه نفر دلتنگت ميشه...! احساس بهتريه وقتي يه نفر دوست داره...! اما بهترين احساس اينکه بدوني يه نفر هيچوقت فراموشت نميکنه

تفاوت خون و اشك:خون قرمزه رنگ عشقه.ولي اشک بي رنگه درد عشقه

بودنم را هیچ کس باور نداشت... هیچ کسی کاری به کار من نداشت... بنویسید بعد مرگم روی سنگ... با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ... او که خوابیده است در این گور سرد... بودنش را هیچکس باور نکرد

وفا داری را بايد از نيلوفری آموخت که به دور هر شاخه ای میپيچد در آغوشش ميميرد ...

هـوا ،هـوای جـنون است
بـادی نـرم و بارانی ريز و مداوم
زمين خيـس و نمـناک
آميخته به عطر خاک و باران
قرار مانـدن نـدارم
می دانـم زمانش فـرا خواهـد رسيـد
و آنگـاه آرامـشی ابـديـست
زمين مرا در آغـوش خواهد گرفـت
چنان تـنگ که تـنهايی از پـيکرم رخت بـنـدد
و مـن در آغـوشـش ، آرام بـگیـرم ...

تـنگ غروب ، زیر دیـوار
مردی در تـنهایی مانـده ...
چتری از تاریكی برغمهایش بگشایـد
آهو خيلی خوشگل بود ...
يک روز پری مهربون سراغش اومد و گفت: آهو جون، دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟!
آهو گفت : يه مرد "خونسرد و خشن و زحمتکش"
پری آرزوی آهو رو برآورده کرد و آهو با يک الاغ ازدواج کرد ...!
شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند :
حاکم پرسيد : علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقی نداريم ، اين خيلی خره !!!
حاکم پرسيد : ديگه چی؟
آهو گفت: شوخی سرش نميشه ، تا براش عشوه ميام جفتک ميندازه!...ادامه مطلب
پرده اول : خواستگاری
مراسم سر ساعت آغاز شده ولی هنوز رسمی نشده است. عروس در یک آژانس هواپیمایی
کار می کند و داماد در سفارت کشور موناکو مترجم است ...
همه با هم صحبت میکنند : پدرها درباره افزایش نرخ تعرفه واردات گوشی های موبایل اختلاف
نظر دارند ،مادرها غیبت میکنند ...
عروس هنوز در آشپزخانه مقابل اجاق گاز ایستاده و پره های هود را می شمارد، و داماد هم
گچ بری های سقف سالن پذیرایی را تماشا می کند..... ادامه مطلب
تو اگر می دانستی
که چه زخمی دارد
که چه دردی دارد
خنجر از دست عزیزان خوردن
از من خسته نمی پرسیدی
آه فلانی ، چرا تـنهایی ...؟!
چطور
همسر خسيسمان را درمان كنيم؟

کنترل دخل و خرج و آیندهنگری اصلاً صفت بدی نیست اما بعضی از ما مثل میرزا نوروز - که به کفشهای پاره و زهواردررفتهاش چسبیده بود - چنان به پول میچسبیم که جداشدن از آن محال است.
روانشناسان خساست را یک نوع مشکل «روانی» میدانند چون معتقدند افراد مبتلا به این اختلال روحی- روانی در همه رفتارهایشان دچار خست و امساک هستند؛ حتی
منبع : مارشال مدرن
زیر ۱۸ سال نخونن...!
سلام، یه سلام به گرمیه شوفاژها یا بخاریهای خونتون تو سرمای زمستون به همه دوستای گلم ... من بالاخره برگشتم ... ميدونم كه خوشحاليد از اين موضوع !!
باز همین اولش بگما یه وقت (...) نشید برید زن بگیریدا..... واسه سلامتى خودتون ميگم. خلاصه از ما گفتن. من هم تصمیم گرفتم که یه تست عاشقی واستون تهیه کنم ...اگه تونستید توش امتیاز بالای 50 بدست بیارید اونوقت معلوم میشه که میتونید یه زندگی رو اداره کنید وگرنه