تبليغاتX
یک جرعه وب
یک جرعه وب
don`t learn to HACK... hack to learn - be white!
درباره وبلاگ
نام: هادی
نام خانوادگی: اکبری جدی
محل سکونت: تهران
سن: 22
وضعیت کنونی تحصیل: دانشجوی رشته مهندسی کامپیوتر - نرم افزار
منوي اصلي
صفحه نخست
آرشيو مطالب
پست الکترونیک
موضوعات مطالب
یک جرعه IT
یک جرعه طنز
یک جرعه عشق
یک جرعه دین
یک جرعه اندیشه
یک جرعه مطالب شخصی
یک جرعه مطالب متفرقه
یک جرعه بازی
یک جرعه آموزش
یک جرعه فایل و دانلود
آرشيو مطالب
پيوندها
حاج توکل
گیگا دانلود
سایت خودم 1
سایت طراحی شده توسط من 1
اولین سایت طراحی شده توسط من
سایت طراحی شده توسط من 2
سایت خودم 2
بدون شرح
فرید صلواتی
تمام ناتمام من با تو تمام می شود
exploid
خدانگهدار
علی شریعتی
nirvana
وب سایت پژوهشکده غشاء - طراحی هادی اکبری جدی
میلاد سرانجام
همه چیز در مورد psp
انگلیش اس ام اس
تمام آهنگهای دنیا ...
دریا
لینکستان ادب و موسیقی
موبایل رایگان
XGRID تکنولوژی
کدهای مخفی موبایل
تیز ایران دات کام
http://www.pirahansiah.com/
http://www.lrarnjava.ir
وبلاگ گروه شبیه سازی
وبلاگ رضا حبیبی
امكانات





Powered by WebGozar

IP Search Engine Optimization website monitoring service hadi akbari jedi`s website
خروسه
به خروسه ميگن : چرا معتاد شدي؟ ميگه اگه زنتو لخت کنن بزارن پشت ويترين معتاد نمي شي

تمساح
يه يارو به رفيقش مي گه من يه تمساح پيدا كردم چيكارش كنم؟ ميگه ببرش باغ وحش. فردا رفقيش مي گه برديش؟ يارو مي گه : آره ، تازه امشب هم مي خوام ببرمش سينما

اسد میلان
به یارو میگن تو طرفدار كدوم تيم فوتبال هستي؟ ميگه قربون جدش برم آسد ميلان!!

ولایت
اگر عاشق شدي در شهر غربت . . . سوار خر بشو برگرد ولايت !

سال 2200
سال 2200 بچه از پدرش ميپرسه : من چطوري به دنيا اومدم . ميگه از اينترنت دانلودت کردم

ماهیچه
يه روز به یارو ميگن با ماهيچه جمله بساز ميگه: خر در برابره ما هيچه

سه راه پول دار شدن
سه راه براي پولدار شدن: بابات برات پول دربياره. باباي مردم رو براي پول در بياري. بابات در بياد تا پول در بياري
نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387 توسط هادی | لينك ثابت |


نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387 توسط هادی | لينك ثابت |


نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 توسط هادی | لينك ثابت |

بررسی ابعاد ادبی
"یه توپ ‌دارم‌ قلقلیه"

یه توپ دارم قلقلیه
سرخ و سفید و آبیه
می‌زنم زمین، هوا می‌ره
نمی‌دونی تا کجا می‌ره
من این توپو نداشتم
مشقامو خوب نوشتم
بابام بهم عیدی داد
یه توپ قلقلی داد

 

یه توپ دارم قلقلیه :
از آنجا که همه‌ی توپها قلقلی هستند؛ این مصرع نشان حماقت شاعر است. یا بیانگر این موضوع است که شاعر توپ‌های مثلثی و مربعی و لوزی هم داشته ولی حالا فقط می‌خواهد در مورد آن توپش که قلقلی است، صحبت کند. در هر صورت می‌توان این فرضیه را هم در نظر گرفت که شاعر می‌خواسته در لفافه و با استفاده از آرایه‌های ادبی نظیر تشبیه و استعاره، به گردی زمین که مرحوم گالیور (!) آن را به اثبات رساند، تاکید کند.


سرخ و سفید و آبیه:
این سه رنگ که نماد پرچم فرانسه است، نشان‌ دهنده‌ی فرانسوی بودن توپ مورد نظر است. حالا چرا فرانسه؟ خدا می‌داند!


می‌زنم زمین هوا می‌ره/ نمی‌دونی تا کجا می‌ره:
این مصراع گویای مکان سروده شدن شعر است. جایی بیرون از جو زمین. چون این مصراع بحث جاذبه‌ی زمین را نقض می‌کند و در ادامه به لایتناهی بودن دنیا اشاره دارد که مسلماً به من و شما هیچ ربطی ندارد.


من این توپو نداشتم/ مشقامو خوب نوشتم:
فقر! نداشتن توپ و آتاری و پلی استیشن و ... باعث شده که شاعر از درد نداری و بدبختی بنشیند و درس بخواند و مشق‌هایش را خوب بنویسد. برای مثال اکثر فوتبالیست‌ها که همیشه با توپ سر و کار دارند، وضعیت درسی مساعدی ندارند.


بابام بهم عیدی داد / یه توپ قلقلی داد:
این مصراع هیچ تفسیر خاصی ندارد! جز اینکه شاعر از آرایه‌ی مبالغه استفاده کرده است.


نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387 توسط هادی | لينك ثابت |

مردم ملل مختلف اوقات خود را چگونه میگذراند؟

پس از ساعتها تحقیق ، برنامه روزانه ملتهای مختلف به شرح زير اعلام می شود :

 

امريکا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت ماندن در ترافيک ، 2 ساعت تفريح

ناسالم ، 2 ساعت تماشای تلويزيون ، 2 ساعت کار با اينترنت

 

فرانسه : 8 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 2 ساعت قدم زدن در خيابان ، 4 ساعت کتاب

خواندن ، 2 ساعت حرف زدن عليه تلويزيون ، 2 ساعت خنديدن

 

ايتاليا : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 4 ساعت غذا خوردن ، 6 ساعت حرف زدن ، 2

 ساعت خيابان گردی
آلمان
: 8 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 2 ساعت اضافه کار ، 2 ساعت تماشای مسابقات
 

تلويزِيونی ، 2 ساعت مطالعه ، 2 ساعت فکر کردن به خودکشی

 
 

کوبا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت تفريح ، 4 ساعت خواب ، 4 ساعت گوش کردن به سخنرانیکاسترو

 

عربستان سعودی : 8 ساعت تفريح همراه با کار ، 6 ساعت تفريح همراه با خريد در خيابان

 ، 10 ساعت خواب

مصر : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 8 ساعت کشيدن قليان ، 2 ساعت گوش کردن به ام

 کلثوم ، 2 ساعت حرف زدن در مورد گذشته
 

هندوستان : 8 ساعت جستجوی کار ، 6 ساعت خواب ، 6 ساعت تماشای فيلم ، 2 ساعت

 جستجو برای محل خواب ، 2 ساعت برای رد شدن از خيابان
 

پاکستان : 4 ساعت کار غير مجاز ، 8 ساعت خواب در حين کودتا ، 8 ساعت اعتراض عليه

 کودتا ، 4 ساعت فرا ر از دست پليس
 

ايران : 8 ساعت خواب ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت حرکت در ترافيک ، 1 ساعت کار

،3 ساعت بحث در مورد گذران اوقات فراغت ، 2 ساعت بحث در مورد فوتبال!


نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 توسط هادی | لينك ثابت |

استاد ارجمند:

درست است كه خير سرمان فوق ليسانس مي‌خوانيم ولي "رياضي1" را چهاربار افتاديم و "رياضي2" را از جلويي نوشتيم، "معادلات" را با استاد، نقدي حساب كرديم و "محاسبات" را به زور پروژه پاس كرديم و برگه سفيد "آمار و احتمالات" ام را هم خودم نمي‌دانم چجوري 10 شد و رياضي مهندسي را هم بعد از سه بار افتادن "معرفي به استاد" كرديم. فلذا بسط مك لورن و سينوس هيپربوليك و معادله سهمي كه سهل است، سينوس30 درجه را هم با ماشين‌حساب مي‌زنيم، پس عاجزانه درخواست داريم فعلا از ما يكي بكشيد بيرون تا ببينيم براي آخر ترم چه گِلي مي‌توانيم به سرمان بگيريم.



همكار محترم:

درست است كه خیلی گرفتاری و مشغله زیاده ، ولي اگه فقط اين‌بار نا  پرهيزي كنيد و چند روزي زودتر حموم برويد، بنده شخصا تضمين مي‌نمايم كه به هيچ‌كدام از قوانين فيزيكي و شيميايي عالم برنمي‌خورد.

ضمنا يه چيزاي دسته‌داري معمولا جلوي آينه حمام يا دست‌شويي مي‌گذارند كه سرشون پرز دارد، سالي دو سه بار از اينا بكشيد به دندانتان، اعضاي شركتي رو از نگراني مي‌رهانيد.

مُرديم بس‌كه از دهن نفس كشيديم!



نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 توسط هادی | لينك ثابت |


نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387 توسط هادی | لينك ثابت |
پوتین برای سربازان جدید , دستبند ۱۰ عدد , پول برق را باید بدهیم , پول آب جدا , بازداشتگاه نم کشیده است, پول گاز را باید بدهیم و دیگر هیچ ...به به . به به
نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 توسط هادی | لينك ثابت |
 
 

 

سلام ملت شریف و گل گلاب و مهربون و نازنین . عيد نوروزه ، تحویل بازاره! گفتم من هم تحویلتون بگیرم  !!

 

جهت اطلاع دوستان محترم ، براي بازديد بيشتر آگهي خود در ايام نوروز، منتظر نظرات و پیشنهادات شما هستیم !!

 

 

عباس آقا و شهین خانم عزیز! در تاریخ سوم عید آمدیم نبودید،نیایید نیستیم !!

از طرف هوشنگ خان و اهل بیت!


 

هوشنگ خان عزیز بسی متاثر و آزرده خاطر هستیم از این که آمدید ، نبودیم! احتراما به استحضار جناب عالی می رسانم اینجانب عباس آقا به همراه اهل و عیال در تاریخ هفتم عید به منزلتان هجوم خواهیم آورد .در صورت باز نشدن درب از بالای دیوار اقدام کرده و یا از مقامات قضایی مجوز ورود خواهیم گرفت.

ارادتمند شما !عباس آقا اینا!!


 

اقوام و خویشان گرامی !

 مژده !مژده!

دیگر لازم نیست زحمت کشیده و این همه راه را تا منزل ما بیایید.ما در طول تعطیلات همیشه آنلاین هستیم. برای جویا شدن از حال ما و تبریک گفتن عید کافی است به ما پی ام بدهید .


 
 

اینجانب هادی !! بدین وسیله اعلام می دارم در سال 1387 به هیچ عنوان قصد ازدواج ندارم!! لذا از دختر خانم های عزیز تقاضا می شود در روز سیزده بدر سبزه ها را به نیت کَس دیگری گره بزنند!!

با تشکر از خودم!!


 
 

خاله مریم عزیز ! خجالت بکش ! آخه هزار تومن هم شد عیدی!!

از طرف بهاره کووچوووو


 
 

واینک اختراعی جدید ! ویژه عید نورووووز !!

 دیگر نگران پسته های داخل آجیل نباشید. دستگاه پسته یاب آجیل !!

کاری از گروه صنعتی زریلی ها !
 



مژده !مژده! تیم ملی  فوتبال ایران  آماده مسابقه است! ( به ویژه در طول ایام نورووز)


 
 

ما شما را در صه ثوط به صوی دانشگاح حدایط می کنیم! فقت کافیه صبط نام کنید!

100% تزمینی با اصاطید مجرب و کار کشته! کانون فقط برای شاگرد خرخونا نیست ، برای شاگرد خرخونا نیز هست!!

کانون اقتصادی آمرزش


 
کامبیز جان بدین وسیله بازگشت پیروز مندانه جناب عالی از ماه عسل ! را تبریک و شاد باش عرض می نماییم.


 
 

بسیار خشنود و خرسندیم  که بدین وسیله اعلام داریم فروشگاه ما  جهت رفاه حال شما مشتریان و شهروندان عزیز در طول ایام نوروز کلیه اجناس خود را به قیمتی مناسب و عادلانه عرضه خواهد کرد.

فروشگاه ما


 
 

بسیار خشنود تر و خرسندتریم !! که اعلام می نماییم واحد صنفی بالا به دلیل رعایت انصاف و احترام گذاشتن به حقوق مشتری پلمپ گردید.

کسبه همجوار


نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387 توسط هادی | لينك ثابت |

روزي شيخ ما بر مكتب درس بود و اصحاب به گرد او جمع .

ناگهان صدايي به هوا خواست . جمع اصحاب مشوش گشتند و در اضطراب . شيخ دستاري از جيب بيرون آورد و دگمه اي را فشار داد و صدا خوار و ذليل رفت .

 

اصحاب را بسيار سئوال آمد . شيخ كه اين تعجب بديد فرمود : چونيد كهنگان كهنه پيشه .  SMS  است .

اصحاب پرسيدند : چون باشد .

شيخ فرمود : چون اجل است . وقت آمدنش مشخص نيست و هيچ در نظر ندارد كه كجا و چون است و هيچ كس را ياراي مقابله با آن نباشد .

اصحاب  مع چشماني بيرون از حدقه زين عظمت خدايي افزودند : براي چه باشد .

شيخ فرمود : همه . از خبر پريدن زغن و صعوه گرفته تا اوامر مهم و حياتي چون خريد سبزي براي عايله .

اصحاب گفتند: حال حكمت آن چون باشد .

شيخ گفت : معذور داريد ما را كه آن را كه خبر شد خبري باز نيامد

 

در اين هنگام وقت بر اصحاب خوش آمد واصحاب به سوي مخابرات راهي شدند تا زين بلايي را بي نصيب نباشند و به نصيحت شيخ التفات نرفت و  بسيار شادي ها رفت .

 

شاد باشید.

هادی اکبری جدی


نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387 توسط هادی | لينك ثابت |

ما توآلت میخوایم ، یالّا !

 

توصیه ی ایمنی : اکیداً توصیه میشه که لطفاً کسایی که مشکلات قلبی و روحی و مزاجی و نزاکتی و خیلی چیزای دیگه دارن ، مطلب زیر رو نخونن ...
یه چیز دیگه : جنبه نداراش هم نخونن !
shame on you

 

سلام دوستان ! در راستای اهدافی که تنی چند از برو بچز و دوستان در پیش گرفتن ، ما هم بر آن شدیم که باهاشان همکاری نموده و مطلب زیر را از خودمان گردگیری ... یعنی گردآوری کرده و تقدیم شما بزرگواران بنمانیم . باشد که دری از درهای مشکلات ما حل گردد الهی آمـــــــــــّــــــین ! praying

 

عرضم به حضورتان که آقا ، ما مشکلات زیاد داریم ... بروید بالا لطفاً ... یه جوری فکر میکنید که انگار مشکل ندیدین تو عمرتون ، مشکل توالته ! feeling beat up

 

 این مشکل در حالت عادی خودش رو نشان نمیده که ، وقتی نمایان میشه که اولاً زیاد نوشابه و آب خورده باشی ، چند ساعت قبل غذای پر حجم ( مخصوصاً لوبیا ) خورده باشی ، و از همه مهمتر اینکه تو خیابونی باشی که تا چشم کار میکنه ، فقط ماشین میبینی و آدم . دریغ از یه جایی برای تخلیه ی التهابات درونی ! whew!


 بارها و بارها برا همه ی ماها پیش آمده که به همچین دردی گرفتار شده باشیم . به قول معروف میگن : تا حالا به بی توالتی گرفتار نشدی که درد عاشقی از یادت بره ...!! hee hee


البته هدف دوستان در اعتراض به مشکل بی توآلتی در شهر بود ، ولی از اونجایی که من زیاد با این مشکل روبرو  و درگیر نشدم ، سعی در ریشه یابی این معضل بزرگ دارم . ریشه یابی به این معنی که اول باید حریف خود رو بشناسیم ، بعد بهش حمله کنیم ! پس همینجا این سوآل مطرح میشه که :


 توآلت چیست ؟! thinking


البته همین توالتی که ما میگیم ، متناسب با فرهنگها و لهجه ها و زبانهای مختلف ، جور خاصی نامگذاری شده ... مثلاً اسم اول همون توآلته که خیلی رواج داره که بر دو قسم است :

 

1) توآلت ایرانی

2) توآلت فرنگی
 

 

در ایران ، ایرانیش متداوله و در کل جهان ، فرنگیش ! البته زمزمه هایی هم مبنی بر صادرات ایرانیش به کشور های اروپایی شده ، ولی شما باور نکنید ...not listening - New!


با اینکه مراجع، تاکید زیادی بر استفاده از مدل ایرانیش به همه ی اقشار جامعه میکنند ، با این حال یک عده هستند که سطح خودشون را بالاتر دیده و به نصب مدل خارجکیش اهتمام میوَرَزُنَد و بهانهشان اینه که مدل ایرانی دیسک کمر میاره !! bring it on


ولی از آنجایی که صنعتکاران ایرانی خیلی مبتکر و متخصصند ، مدل پلاستیکی توالت فرنگی ( از همونایی که پایه داره و روی توالت ایرانی قرار میگیره ) رو روانه ی بازار نمودند تا یک وقت خدای ناکرده کم نیاورده باشند! به محصول خارجی هم جنبه ی ایرانی میدیم ! peace sign ( به واسطه ی همون توالت ایرانی که زیرشه !! )


البته نوعی از توالت فرنگی هست که از قدیم الآیام ( یه چیز تو مایه های عصر حجر ) در بین مردم  ( مخصوصاً مردها ) رایج بوده که همانا مدل سرپاییه . منتها خارجی ها ، اون رو از حالت کوچه بازاری خارج و صنعتیش کردن و وارد مکانهای عمومی مثل هتل ها ، کازینو ها و جاهای دیگه نمودند ...oh go on

 

اینجا ایرانی ها کم آوردن و نتونستن پوز خارجیها رو به خاک بمالونن و هنوزم سیستم کوچه بازاری، ( در صورت تعطیل بودن بازار! ) ادامه و رواج داره . big grin

 

 

اسم باکلاسی توالت میشه دسشویی
مثال : آقا اجازه ، میشه بریم دسشویی ؟!!


البته واضح و مبرهن است که دسشویی معنی دستشویی میدهد ، پس اگه کسی برا دسشویی اجازه گرفت ، ولی رفت برا تخلیه ی التهابات درونی ( شکمی ) ، مسئولیت با خودشه .cool

 

اسم دیگه ای که برای این مکان عزیز رواج پیدا کرده ، مستراح میباشد . ولی به نظرم کلمه ی قشنگی نیست ، من رو یاد توالت های بتنی ای که دستی ساخته شده میندازه ( تو در و داهاتا زیاد دیده میشه )

 

اون قدیم ندیم ها هم بهش میگفتن : موال ( و به گفته ی دوست عزیزی " مبال " ) که به نظرم همون موال درست تره . البته من هم از دهن این و اون شنیدم که میگن موال ، وگر نه ، شاید مبال درست باشه . شایدم اون دوستم از دهن این و اون شنیده باشه " مبال " ، مثلا زبون طرف خوب نچرخیده باشه و میخواست بگه " موال " ، آب دهن تو دهنش گیر کرده و گفته " مبال " ، و شایدم نه موال درست باشه ، نه مبال ، مثلاً " مدال " درست باشه که ... چی ؟ ... بله ، دوستان اشاره میکنن بی خیال شو ...nerd

 

اسامی دیگری هم هست که ممکنه بیشتر جنبه ی شخصی و خصوصی داشته باشه یا بین یک قشر خاص رواج داشته باشه ... ممکنم هست که طرف از کلمات و اسامی جانبی برای رساندن هدف استفاده کنه .


مثال :  " آقا اجازه ... ما کمپوت آلبالو گیلاس داریم ! "   و در ادامه :  " جون ماردتون آقا ، داریم میترکیم !! " pumpkin


البته اسامی مشابه زیادی کاربرد داره که میتوانید یه سر به بقالی سر کوچه بزنید و انواع کمپوت ها و رب ها را به این لیست اضافه کنید .


اسم با مسمای دیگری که برازنده ی این مکانه ، اتاق تفکره . به این معنی که سخت ترین و پیچیده ترین مسائل هم تو همین توالت حل میشه ... حالا اگه یک نفر به تنهایی نتوانه از پس مسئله ای بر بیاد ، باید رجوع کنه به اتاق همفکری ( که همانا توالت عمومی است ! ) daydreaming - New!

 

خب ... اینجاش رو یه نقطه میزاریم تا سری بعد که میام ، این بحث مهیج و هیجان انگیز رو ادامه بدیم . rolling eyes

 

 

پ . ن 1 : هشدار داده بودم اونایی که روحیشون لطیفه نخونن ... حالا که خوندین من هیچ گونه مسئولیتی قبول نمیکنم ...time out - New!


د . ض 2 : توصیه ی ایمنی : وقتی میرین توالت ، مواضب موبایلاتون باشین ... بیشترین آمار خرابی تلفن همراه ناشی از افتادن تو چیزه ... همون که میدونید ! on the phone - New!


 

 موفق باشید و بای wave - New!

منبع:آقا فواد


نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 توسط هادی | لينك ثابت |
 

در پی اختلاف نظر علما در مورد اینکه شب چهارشنبه سوری 22 است یا 29. روز 22 اسفند یوم الشک و از 22 تا 29 اسفند هفته ی وحشت اعلام شد

نفرين ترکي:ارزو دارم خدا کنه ان شا الله به حق پنج تن الهي امين

میگن وقتی یه خوشکل به آسمون نگاه میکنه ستاره ها چشمک میزنن و حال میکنن یه وقت به آسمون نگاه نکنی گند بزنی به حالشون

بسيجيه ميره لاس وگاس ، زنگ ميزنه به خانمش ميگه : فکر کنم شهيد شدم ؟! خانمش ميگه چرا؟ ميگه : آخه اينجا بهشته

درجات دیوانگی: 1. گیج 2. خنگ 3. پپه 4. گاگول 5.اسمت چی بود؟

هنر شمشير اينه كه يكي رو دو تا مي كنه،بنازم هنر عشقو كه دو تا رو یکی می کنه

افتادن در گل و لاي ننگ نيست. ننگ در اين است كه آنجا بماني

گفتی دور منو خط بکش ، کشیدم حالا تو در محاصره ی منی!

فرسنتده : آقا امید جاوید (MATRIX 3)


نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 توسط هادی | لينك ثابت |

 

عرض به خدمت شما که در راستای افزایش اطلاع رسانی  میزان نفوذ بالای وسائل ارتباط جمعی روی مردم لازم دیدم که در مورد این وسائل یکم توضیح بدم و اونا رو معرفی کنم...


بدنه اتوبوس:یکی از مهمترین وسائل ارتباط جمعی که اینروزا کاربرد زیادی تو ایران داره...

 

 بدنه اتوبوسه...معمولا آگهی های مربوط به پاکیزگی(لطفا مرا بشویید)یا تبلیغات نامزدها(عشق من ریحانه...) محدود می شه.


شیشه پشت اتوبوس:معمولا یاد یاران(جواط تمساح...علی شپش...مرگ بر حامی بچه ها)یا نقش روزگار(یه قلب شکسته یا یه قلب تیرخورده)رو مخصوص این قسمت اتوبوس می دونن.


بدنه داخلی اتوبوس:محل گذر روزگار(یادگاری از قلی و سکینه بتاریخ فلان) یا اطلاعات مهم(این یادگاری از من است...هر کس بخواند خر است).


روکش صندلی اتوبوس:شهر ما خانه ما(چسبوندن آدامس مصرف شده) و حفظ پاکیزگی هوا(مالیدن خلط و اخ و تف و مف).


تیر چراغ برق:محل نمایش هنرهای دستی(کنده کاری قلب با کلید) و البته افزودن زیبایی شهری.


درخت:محل نمایش هنر نستعلیق نوین(کنده کاری اسم با چاقو)یا حکاکی سنتی(کندن اسم با ناخن).


کیوسک تلفن:محل نگارش ناگفته ها(پدرسگ چرا گوشی روبرنمی داری)یا دردودل فراموش شده ها (مگه نمی گفتی هر جوری شده با من ازدواج می کنی؟).


دیوار بیرونی خونه:این مورد مخصوص آگهی های اطلاع دهنده جوب آب...مواظب باشید)یا آگهی های نهی کننده(آشغال نریزید)) هشدار دهنده(هر کس در این مکان آشغال بریزد خر است).

توالت عمومی:که البته این مورد جزو مهمترین و پرکاربردترین وسائل ارتباط جمعیه.از جملات نغض و بی بدیع(وای از درد بی کسی)گرفته تا اشعار نغض شعرای گمنام و پیدانام(نگاش نکن چه زشته......حتی درددل مردم رو البته به طور طبیعی و واقعی(دیوار زرد و قهوه ای شده)می شه دید.محل خروج بسیاری از احساسات لطیف انسانی(با صدای پربو)یا احساسات سرکوب شده انسانی(بی صدای پراثر).یا آغاز دوستی های لطیف(09122222222 علی...نه شب به بعد)یا تعریفات بی غرض و بی بدیع(دنیا فقط دختر ایرونی...مرگ بر پسر ایرونی).


مراسم فاتحه:عزاداری مردم برای سقوط افراد
اینترنت:کمک بلاعوض و بدون غرض به مردم (عضویت در گلدکوئست و گلد مین آی ان تی و غیره و ذلک و آغاز دوستیهای تلخ و شیرین)


نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 توسط هادی | لينك ثابت |
 
F O A D I 8 3 @ Y A H O O . C O M

 


نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386 توسط هادی | لينك ثابت |

F O A D I 8 3 @ Y A H O O . C O M


نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386 توسط هادی | لينك ثابت |
1. 400 آجر را در اتاقی بسته بگذار.

2. کارمندان جدید را در اتاق بگذار و در را ببند.

3- آنها را ترک کن و بعد از 6 ساعت برگرد.

سپس موقعیتها را تجزیه تحلیل کن:

الف: اگر آنها آجرها را دارند می شمرند آنها را بخش حسابداری بگذار.

ب: اگر آنها از نو (برای بار دوم) دارند آنها را می شمرند، آنها را در بخش ممیزی بگذار.

س: اگر آنها همه اتاق را با آجرها آشفته کرده اند،(گند زده اند) آنها را در بخش مهندسی بگذار.

د: اگر آنها آجرها را به طرز فوق العاده ای مرتب کرده اند آنها را در بخش برنامه ریزی بگذار.

ای: اگر آنها آجرها را به یکدیگر پرتاب می کنند آنها را در بخش اداری بگذار.

اف: اگر آنها در حال خوابند، آنها را در بخش حراست بگذار.

جی: اگر آنها آجرها را تکه تکه کرده اند آنها را در قسمت فناوری اطلاعات بگذار.

اچ: اگر آنها بیکار نشسته اند آنها را در قسمت نیروی انسانی بگذار.

آی:اگر آنها سعی می کنند آجرها ترکیبهای مختلفی داشته باشند و مدام جستجوی بیشتری می کنند و هنوز یک آجر هم تکان نداده اند آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذار.

جی: اگر آنها اتاق را ترک کرده اند آنها را در قسمت بازاریابی بگداز .

کا: اگر آنها به بیرون پنچره خيره شده اند، آنها را در قسمت برنامه ریزی استراتژیک بگذار.

ال: اگر آنها با یکدیگر در حال حرف زدن هستند: بدون هیچ نشانه ای از تکان خوردن آجرها، به آنها تبریک بگو و آنها را در قسمت مدیریت ارشد قرار بده


نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386 توسط هادی | لينك ثابت |

خرید شوهر !!! 

بدو که حراجش کردم... سه تا صد...

 

 

مرکز خریدی اعلام کرد که زنان می توانند به آنجا بروند و همسر ایده آل خود را بخرند !

اما شروط انتخاب و خرید اینها بودند :

در این مرکز پنج طبقه ، هرچه به طبقات بالاتر می رفتند خصوصیات مثبت مردان بیشتر میشد؛

اما اگر در طبقه ای را باز می کردند ، باید از همان طبقه مرد مورد نظر را انتخاب می کردند

و درضمن اگر به طبقه بالاتر می رفتند دیگر اجازه برگشت به طبقه قبلی را نداشتند !

هرشخصی هم فقط یک بار میتوانست از این مرکز استفاده کند ... !!!


دو دختر که با هم دوست بودند به این مرکز خرید رفتند تا شوهر مورد نظر خود را پیدا کنند

روی در اولین طبقه نوشته بود : این مردان شغل و درآمد ، خانه و ماشین معمولی دارند !

دختری که تابلو را خوانده بود گفت : خب ، بهتر از کار نداشتن یا خونه و ماشین نداشتن است

ولی دوست دارم ببینم بالاتری ها چه جوری هستند !

روی در طبقه دوم نوشته بود : این مردان شغل عالی با درآمد و حقوق بالا، خانه مجلل و ماشین

مدل بالا دارند ، در کار منزل هم کمک می کنند !!!

دختربا شوق گفت : هووووم! طبقه بالاتر چه جوریه...؟!!

روی در طبقه سوم نوشته بود : این مردان شغل عالی با درآمد و حقوق بالا، خانه مجلل و ماشین

مدل بالا دارند ، خوشگل و خوشتیپ هستند ، در کار منزل هم کمک می کنند !!!

دخترها با هیجان و یکصدا گفتند : واااای ! چقدر وسوسه انگیزه ، ولی بریم بالاتر!!!

روی در طبقه چهارم نوشته بود : این مردان شغل عالی با درآمد و حقوق بالا، خانه مجلل و

ماشین مدل بالا دارند ، خوشگل و خوشتیپ هستند، در کار منزل هم کمک می کنند ، ارث زیادی

هم به آنها خواهد رسید !!!

خوشحالی آنها قابل توصیف نبود ، نگاهی به هم کردند و با اشتیاق بسیار زیادی گفتند :

وااااااااااااااااای چقدر خوب ! پس چه چیزی ممکنه تو طبقه آخر باشه ؟!!!

پس با هم و دو پله یکی به طبقه پنجم رفتند...

روی در طبقه پنجم نوشته بود : این طبقه فقط برای این است که ثابت کند شما خانمها هیچوقت

راضی نمی شوید !!! ممنون که به مرکز ما آمدید ، روز خوبی برایتان آرزومندیم

البته به قول یکی از دوستان:

یکشنبه 12 اسفند1386 ساعت: 13:25 توسط:پرستو و علیرضا
بنی ادم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند

به راستی در مورد این مطلب همه ما همین جوریم...چه آقایون ...چه خانم ها.

منبع: بلاگ آقا کاوه


نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 توسط هادی | لينك ثابت |

.::آموزش دختر شدن::.

این مطلب تنها شوخی است و بنده هیچ مسئولیتی ندارم ولی اگر به قتل رسیدم این بلاگ رو به خورزوخان هدیه میکنم ... به ادامه مطلب برید ...


نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 توسط هادی | لينك ثابت |

ازدواج به سبک اينترنتي!

 

عروس خانم دوشيزه shirin_sooskesiah آيا وکيلم شما را به مهر :

- گوگل* عدد سکه بهار آزادي
- يک وب کم
- سند يک سايت اينترنت اختصاصي دات کام
- يک مودم DSL
- اينترنت پرسرعت به اندازه طول عمر نوح!
- LCD و شمعدان
- يک هدست بي سيم
- چهارده روم اختصاصي به نيت چهارده ...
- پنج گيگا بايت ميل باکس اختصاصي به نيت پنج ...

 

به عقد دائم آقاي feri_ferferi در بياورم ؟

- جمعيت : عروس رفته آف هاش رو چک کنه!!!
- حاج آقا : براي بار دوم آيا وکيلم ؟
- جمعيت : عروس رفته ويروس کش آپديت کنه!!
- حاج آقا :!!!BUZZ
- براي بار سوم خفم کردي آيا وکيلم ؟
- عروس : با اجازه بزرگترهاي Room بله!

* گوگل عددي است که تشکيل يافته از 1 و هزار صفر جلوي آن : ........... 100000000

 


نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 توسط هادی | لينك ثابت |

 

قبل از اینکه سراغ این مطلب بریم یه سوال برام پیس اومد. چرا به نیمرو میگن نیمرو؟

دخترها:
۱- توي ماهيتابه روغن ميريزن
۲- اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
۳- تخم مرغها رو ميشكنن و كمي نمك روي تخم مرغها مي پاشن
۴- چند دقيقه بعد نيمروي آماده رو نوش جان ميكنن

پسرها:
۱- توي كابينتهاي بالايي آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
۲- توي كابينتهاي پاييني دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
۳- ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن
۴- توي ماهيتابه روغن ميريزن
۵- توي يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
۶- يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
۷- چند تا قرولند زير لب ميدن
۸- دنبال كبريت ميگردن
۹- با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوي سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
۱۰- ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوي ترشي ميداد!)
۱۱- ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعي ميريزن
۱۲- تخم مرغي كه از روي كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
۱۳- چند تا بد و بيراه به خودشون ميدن و لباس ميپوشن
۱۴- ميرن سراغ بقالي سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
۱۵- تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
۱۶- روغن سوخته رو ميريزن توي سطل و دوباره روغن توي ماهيتابه ميريزن
۱۷- تخم مرغها رو ميشكنن و توي ماهيتابه ميريزن
۱۸- دنبال نمكدون ميگردن
۱۹- نمكدون خالي رو پيدا ميكنن و چند تا حرف ديگه زير لب مي زنن
۲0- دنبال كيسه نمك ميگردن و بالاخره پيداش ميكنن
۲1- نمكدون رو پر از نمك ميكنن
۲2- صداي گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
۲3- نمكدون رو روي ميز ميذارن و محو تماشاي فوتبال ميشن
۲4- بوي سوختگي رو استشمام ميكنن و ميدون توي آشپزخونه
۲5- چند تا بد وبيراه ديگه و تخم مرغهاي سوخته رو توي سطل ميريزن
۲6- توي ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
۲7- با چنگال فلزي تخم مرغها رو هم ميزنن
28- صداي گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
29- سريع برميگردن توي آشپزخونه
30- تخم مرغهايي كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توي سطل ميريزن
31- ماهيتابه رو ميندازن توي سينك
32- دنبال ظرفهاي مسي ميگردن
33- قابلمه مسي رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
34- چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
35- ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
36- چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
37- ياد غذا ميفتن و ميدون توي آشپزخونه
38- روي باقيمانده تخم مرغي كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
39- چند تا بد و بيراه ميدن و بلند ميشن
40- نمكدون شكسته رو توي سطل ميندازن
41- قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
42- يه داد بلند مي زنن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
43- با يه پارچه تنظيف قابلمه رو برميدارن
44- پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
45- نيمروي آماده رو جلوي تلويزيون ميخورن


نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 توسط هادی | لينك ثابت |

روش های مردم آزاری ...!

  • اگر سر دوستتان طاس است، مرتب از آرايشگرتان تعريف كنيد.
  • صابون را كف وان حمام جا بگذاريد.
  • كادوي عروسي دوستتون بهش تراول نيم ميليوني تقلبي هديه بديد.
  • در هنگام خروج از توالت، دمپايي‌ها رو خيس كنيد.
  • همه شيرهاي آبي كه در طول روز مي‌بينيد تا حد امكان سفت كنيد (به كار بردن انبرقفلي نتايج بهتري به همراه دارد).
  • وقتي ميخواهيد به توالت برويد، با صداي بلند اعلام كنيد
  • وقتي كسي در توالت و حمام است، با عجله به درب دستشويي حمله برده و با سرعت 1000 بار در دقيقه دستگيره درب رو تكان دهيد و پشت سر هم بگيد اين چرا باز نمی شه؟
  • پنج‌شنبه شب‌ها موقع خوبي براي تعريف داستانهاي جن و پري است.
  • توي حموم عربده بكشيد.
  • اگر كسي به حمام رفت. بلافاصله تمام شيرهاي آب گرم و سرد خانه را باز كنيد.
  • در صف پمپ بنزين، بوق ممتد بزنيد.
  • سر پيچها و جاهايي كه سبقت ممنوع است، با سرعت بيست كيلومتر در ساعت حركت كنيد.
  • عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين.
  • مرتب جلوي مهمونا از عموي پيرتون كه موهاش رو رنگ مشكي زده بپرسين كه چه رنگ مويي استفاده ميكنه.
  • هنگام راه رفتن سعي كنيد پشت كفش مردم رو با نوك كفشتون بزنيد. هر چه بيشتر كفش مردم رو از پا در بياريد، امتياز بيشتري مي گيريد.
  • وقتي به يک مغازه شيک شلوار فروشي رفتيد، برخلاف تاکيدهاي فروشنده شلوار را آنقدر پايين بگيريد تا خاکي شود، بعد از آن هم بگوييد که آن را نپسنديدید.
  • درست در مسير معلم و يا استادتون نخ نامرئي بکشيد.
  • روي ديوار سفيد خانه همسايتان با حروف بزرگ بنويسيد: لطفا اينجا چيزي ننويسيد.
  • به کسي که دندون مصنوعي داره، بلال تعارف کنيد.
  • عکسهاي قبل از ازدواج خودتان را با حسرت نگاه کرده و با صداي بلند بگوييد چه اشتباهي کردم، چي بودم و چي شدم.
  • هنگام کپی پیست کردن مطالب منبع رو ننویسید...(قال هادی(ع))
  • (منبع : آقا محسن)
  •  آقا محسن فروغیان

  • نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386 توسط هادی | لينك ثابت |

    بهانه...

    بهانه ي دخترا:

     1 - فاصله سني مون خيلي زياده(يعني خيلي از مرحله پرتي)

     2 - من به تو علاقه به اون صورت ندارم (يعني خيلي بد هيکلي)

     3 - من الان تو موقعيت بدي هستم (يعني دلم يه جا ديگه گيره)

     4 - تقصير تو نيست تقصير منه (يعني عجب غلطي کردم با تو دوست شدم)

     5 - من تو دوستيمون از هيچ کاري دريغ نکردم (يعني هر غلطي خواستم کردم)

     6 - ديروز يه خواستگار دکتر داشتم (يعني زودتر بيا منو بگير )

    فرستنده : یکی از اعضای کهکشان راه شیری


    نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386 توسط هادی | لينك ثابت |

    کنسرت علیرضا افتخاری

     (این تصاویر فقط شوخی است و قصد تخریب کسی را ندارد)

    منبع : آقا فو آد


    نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386 توسط هادی | لينك ثابت |
    اشتغال بانوان !!!

    www.akbarijedi.ir 

     این مطلب صرفا مضاح است و این آقای بالایی هم داره گریه می کنه و نمی خنده ...البته خودم هم درست نمی دونم که داره گریه می کنه یا می خنده اگر شما فهمیدن به من هم بگید...
     
    خب کجا بوديم؟
    آهان جايي نبوديم همين الان اومديم!
    خب... دوربين من کدوومه؟! اوووهووووم!‌
    با عرض سلام به همه و بقيه‌!
    همان‌طور که مي‌دانيد اين روز‌ها همه‌جا صحبت از اشتغال بانوان در اجتماع است و چنين موضوعي نقل همه مجالس است (البته همکاران اشاره مي‌کنند چرا خالي مي‌بندم. اين روز‌ها هيچ‌جا راجع به اين مسئله صحبت نشده!)

    خيلي خب‌!‌ حالا چرا مي‌‌زنين. خودمون اين مسئله رو بحث روزش مي‌کنيم‌!
     همان‌طوري که مي‌دانيد اشتغال بانوان در اجتماع به سه دسته نا‌مساوي تقسيم‌بندي مي‌شود‌!
    دسته اول‌، دسته دوم و از همه مهم‌تر دسته سوم!‌

    دسته اول شغل‌هايي هستند که خانم‌ها به خوبي  و بهتر از آقايان از عهده آن بر‌مي‌آيند مثل زبونم لال گلاب به روتون خانه‌داري و نگهداري و تربيت فرزندان و آشپزي و ... (دور از جون شما البته‌!)whew!

    دسته دوم شغل‌هايي هستند که به طور مشترک هم آقايان وخانم‌ها از عهده آن بر‌مي‌آيند؛ که البته بنا به دلايلي نا‌معلوم و ناشناخته‌! معمولا در اين شغل‌ها خانم‌ها به آقايان ترجيح داده مي‌شوند.drooling

    دسته سوم هم شغل‌هايي هستند که عمرنات پتاسيم‌‌! خانم‌ها از پس آن بر‌نمي‌آيند؛ مثل قصاب و راننده کاميون! و ... (به دليل نياز مبرمي که اين دسته مشاغل به سبيل دارند!devil)

    البته راننده تاکسي از اين مسئله مستثني است و خانم‌هاي زيادي در اجتماع هستند که به اين شغل شريف مشغولند که از جمله آن‌ها دنيا خانم مي‌باشد! بزرگي در اين زمينه مي‌گويد: "‌وايسا دنيا‌! وايسا دنيا‌! من مي‌خوام پياده شم"! (فک کنم منظورش از بزرگ رضا صادقي باشه!‌)cool
     
    البته فعاليت خانم‌ها فقط در همين سه جبهه خلاصه نمي‌شود. بلکه محل اصلي عرض اندام و به عبارت صحيح‌تر پوز‌زني اين قشر آسيب‌پذير و مظلوم‌! از آقايان، عرصه علم و دانش و کنکور و دانشگاه و از اين‌جور حرف‌ها است. به طوري که پيش‌بيني مي‌شود در آينده نه چندان دور نسل پسر‌هاي تحصيل کرده منقرض گردد !!!nerd
     
    ده سال بعد...
    .
    .
    .
    .
     
    پسر در مراسم خواستگاري‌: من بيکارم، سواد هم ندارم، هيچي‌ام ندارم ولي در عوض عاشق دخترتونم(‌خانم دکتر و مي‌گه‌!) و به هر قيمتي که شده مي‌خواهم با‌هاش ازدواج کنم. هر سنگي هم که بندازين جلوي پام اونو بر مي‌دارم!‌
    بووووووومب!‌
    (به دليل دلخرلش بودن ما وقع!‌ از نشان دادن اين صحنه معذوريم‌!)
    پسر: بابا جون گفتم سنگ رو بندازين جلو پام نه رو سرم!
     
     
    پنج سال بعد از ده سال بعد...
    .
    .
    .
    .
    گزارشگر: چيه آقا پسر چقدر خوشحالي؟ ميبينم که هووورا مي‌کشي!‌

    آقا پسر: آخه نتايج کنکور اعلام شده و من در بين همه‌ي پسر‌ها رتبه اول رو کسب کردم!

    گزارشگر: جدي‌! آفرين‌! تبريک مي‌گم. حالا رتبه‌تون چند شده؟

    آقا پسر: پنجاه و سه هزار‌! فقط حيف که برا انتخاب رشته غير مجاز شدم‌! at wits' end - New!
     

    راستي تا يادم نرفته‌! عرصه ورزش را هم نبايد فراموش کرد. خانم‌ها ماشاالله در اين عرصه نيز حرف‌هاي زيادي براي گفتن دارند. (البته کلا هميشه خانم‌ها حرف واسه گفتن زيا د دارند‌!)on the phone - New!

    در همين راستا در خدمت يکي از بانوان ورزشکار و موفق اجتماع در رشته تير‌اندازي هستيم.

    - سلام خانم! ضمن عرض تبريک به خاطر کسب مقام قهرماني در رشته تيراندازي. شما به عنوان يک زن  ورزشکار موفق چه پيامي براي هم سن و سالاي خودتون دارين‌!

     - بله‌! با عرض سلام‌، من پيام خاصي ندارم فقط همين جا از فرصت استفاده مي‌کنم و اين مدال رو تقديم مي‌کنم به پدر و مادر عزيزم. بقيه تير‌هام رو هم تقديم مي‌کنم به خواهر شو‌هرم‌! d'oh
     

    شايد يکي ديگر از مسايلي که باعث افزايش اشتغال بانوان در اجتماع شده است مسئله سربازي آقايون باشه و اين که خانم‌ها با چنين مشکلي روبه‌رو نيستند. البته با کمي تفکر اين مشکل نيز قابل حل مي‌باشد‌. به طور مثال بنده در همين جا از فرصت استفاده مي‌کنم و براي حل اين مشکل از مسئولين محترم و علي‌الخصوص دکتر جاسبي!  تقاضا مي‌نمايم دوران خدمت سربازي را رايگان اعلام کنند‌! تا جوانان اين مرز و بوم راحت‌تر بتوانند اين دوران مقدس را سپري کنند !!
     
    بله مي‌فرموديم...
     
    هم چنين تحقيقات دانشمندان نشان داده است که با زياد شدن فعاليت زن در اجتماع آمار مرگ و مير مردها به شدت افزايش خواهد يافت. skullچرا که مردان بيشتر تنها مي‌شوند و از خوشحالي سکته خواهند کرد! ضمن اين که همين دانشمندان بيکار در زمينه اشتغال زنان در اجتماع تحقيقات وسيع ديگري نيز انجام داده‌اند. منتهي هنوز به نتيجه‌اي دست نيافته‌اند‌!
     
     
    نيازمندي‌هاي ... (ضميمه رايگان)‌!
     
    به يک منشي مسلط به زرنگار و فوتوشاپ نيازمنديم. (ترجيحا خانم‌، ترجيحا با قد متوسط و چشم‌هاي عسلي!!)angel

    به يک ترجيحا" خانم نيازمنديم!

    به يک سوپر مارکت، جهت استخدام يک منشي خانم نيازمنديم!‌raised eyebrow

    خانمي هستم زيبا، جذاب، پولدار و موقر و حسابي خانوم! البته من دنبال همسر نمي‌گردم‌! فقط آگهي دادم دلتون بسوزه!

    آب انگور با طعم سيب رسيد!

    به يک دوست ايرانسل‌دار نيازمنديم! ترجيحا جنس مخالف! ترجيحا طرح قرمز فعال!call me - New!
                      
    منبع:مارشال

    نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386 توسط هادی | لينك ثابت |
    3/5 اسفند: وقتي مي رفتي بهار بود. تابستان نيامدي. پاييز شد. پاييز كه نيامدي پاييز ماند. زمستان كه نيايي باز پاييز مي ماند...
    تو رو خدا فصل ها رو به هم نريز! پاشو بيا ديگه!

     

    3 اسفند:

    ______0
    __,/ [] \,

    _____J

     

    ____0
     ,/ ,/
    ___J

     

    ____0
    ___\, \,
    ____J

     

    _____0
     ,/ ,/
    ___J

     

    ____0
    ___\, \,
    ____J

    رقص بربره جدید بید جیگر...

    فرستنده پیامک: 0935xxxx657

    2/5 اسفند: لاک پشت ها هم عاشق مي شن، ولي تحمل درد عشق براشون راحت تره. چون حداقل عشقشون آروم آروم ترکشون می کنه.
    فرستندگان: زورو و 0935xxxx839

     

    2 اسفند:
    کو و و و و
    و و و و و
    و و و و و
    و و و و و
    چولو سر کاری!

    1/5 اسفند: (مخصوص نیمه شب) ببخشید بیدارت كردم، آخه داشتی خواب ترسناک می ديدی!
    فرستنده: 0935xxxx235

     

    30/5 بهمن: عمرم، جونم، قشنگم، نفسم، قربونت بشم، دورت بگردم
    اينارو تمرين مي كنى، هر وقت منو ديدى بهم مي گى!
    فرستندگان این پیامک: 0935xxxx068 و 0935xxxx361 و 0935xxxx536 و 0913xxxx039

     

    30 بهمن: اختفوا يا ايها الذين لا يتمسمسون. (تف بر شما ای كساني كه اس ام اس نمي دهيد)
    فرستندگان:  0935xxxx250 و 0911xxxx723

     

    جوک 

    حیف نون می ره تماشای رقص باله از اول تا آخرش خواب بوده. بعد ازش می پرسن چه طور بود؟ میگه آدمای خیلی خوبی بودن. دیدن من خوابم، رو نوک انگشت راه می رفتن!

    زن: عزیزم! یادته روز خواستگاری وقتی ازت پرسیدم چرا می خوای با من ازدواج کنی، چی گفتی؟
    شوهر: آره، خوب یادمه، گفتم: می خواهم یک نفر را در زندگی خوشبخت کنم.
    زن: خوب، پس چی شد؟
    شوهر: خوب، خوشبخت کردم دیگه.
    زن: کیو خوشبخت کردی؟
    شوهر: همون بیچاره ای رو که ممکن بود با تو ازدواج کنه!
    فرستنده: رضا

    اولی: امان از دست این زنها! زنم تمام دارائی ام را برداشت و رفت.
    دومی: خوش به حالت! زن من تمام دارائی ام رو برداشت و نرفت!

    مادر به پسرش: هیچ خجالت نکشیدی این همه کیک رو تنهایی خوردی، اصلاً هیچ به فکر خواهرت بودی؟
    پسر بچه: آره مامان همه اش به فکرش بودم، که نکنه یک دفعه وسط خوردن کیک سر برسه!

    حیف نون از صدای جیرجیرک خوابش نمی برده، جیرجیرکه رو روغنکاری می کنه!

    روباهی به زاغی گفت: چه دمی، چه سری، عجب پایی! زاغ عصبانی شد و گفت: بی‌تربیت! خجالت بکش. اون موقع من کلاس اول بودم. حالا شوهر دارم!

    دو تا دروغگو داشتن از کنار یک کوه رد می شدن یکی به دیگری گفت: اون مورچه را می بینی که بالای اون کوهه؟ اون یکی هم گفت: کدوم یکی را می گی؟ اون یکی را گه چشمش بازه یا اون یکی که چشاش بسته است؟

    از حیف نون می پرسند: می دونی چرا غواص ها به پشت می پرن تو آب؟ می گه: چون اگه به جلو بپرن می افتن تو قایق!

    از حیف نون می پرسن چه جوری بستنی کیم می خوری؟ می گه می ذارمش لای نون، سیخشو می کشم بیرون!
    فرستنده: 09354313003

    حیف نون در خونش رو رنگ می کنه، بجه هاش گم می شن!
    فرستندگان: اسحاق 09355483493 و 0935xxxx839

    یه روز سه تا دیوونه رو می اندازن تو یه اتاق دو تاشون مى رقصن، یکیشون هم میگه:
    سبز - آبى - قرمز
    ازش می پرسن چرا این جورى می گى؟ میگه من راقص نورم!
    فرستنده لطیفه: 0935xxxx839


    نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386 توسط هادی | لينك ثابت |

    اهل دانشگاهم !

    روزگارم خوش نیست
    ژتونی دارم ، خرده پولی ، سر سوزن هوشی
    دوستانی دارم بهتر از شمر و یزید
    دوستانی هم چون من مشروط
    و اتاقی که که همین نزدیکی است ،پشت آن کوه بلند.
    اهل دانشگاهم !
    پیشه ام گپ زدن است.
    گاه گاهی هم می نویسم تکلیف،می سپارم به شما
    تا به یک نمره ناقابل بیست که در آن زندانی است،
    دلتان تازه شود - چه خیالی - چه خیالی
    می دانم که گپ زدن بیهوده است.
    خوب می دانم دانشم کم عمق است.
    اهل دانشگا هم،
    قبله ام آموزش ، جانمازم جزوه ، مُهرم میز
    عشق از پنجره ها می گیرم.
    همه ذرات مُخ من متبلور شده است.
    دزسهایم را وقتی می خوانم
    که خروس می کشد خمیازه
    مرغ و ماهی خوابند.

    استاد از من پرسید : چند نمره ز من می خواهی ؟
    من از او پرسیدم : دل خوش سیری چند ؟
    پدرم استاتیک را از بر داشت و کوئیز هم می داد.
    خوب یادم هست
    مدرسه باغ آزادی بود.
    درس ها را آن روز حفظ می کردم در خواب
    امتحان چیزی بود مثل آب خوردن.
    درس بی رنجش می خواندم.
    نمره بی خواهش می آوردم.
    تا معلم پارازیت می انداخت همه غش می کردند
    و کلاس چقدر زیبا بود و معلم چقدر حوصله داشت.
    درس خواندن آن روز مثل یک بازی بود.
    کم کمک دور شدیم از آنجا ، بار خود را بستیم.
    عاقبت رفتیم دانشگاه ، به محیط خس آموزش ،
    رفتم از پله دانشکده بالا ، بارها افتادم.

    در دانشکده اتوبوسی دیدم یک عدد صندلی خالی داشت.
    من کسی را دیدم که از داشتن یک نمره10دم دانشکده پشتک می زد.
    اتوبوسی دیدم پر از دانشجو و چه سنگین می رفت.
    اتوبوسی دیدم کسی از روزنه پنجره می گفت «کمک»!
    سفر سبز چمن تا کوکو،
    بارش اشک پس از نمره تک،
    جنگ آموزش با دانشجو،
    جنگ دانشجویان سر ته دیگ غذا،
    جنگ نقلیه با جمعیت منتظران،
    حمله درس به مُخ،
    حذف یک درس به فرماندهی رایانه،
    فتح یک ترم به دست ترمیم،
    قتل یک نمره به دست استاد،
    مثل یک لبخند در آخر ترم،
    همه جا را دیدم.

    اهل دانشگاهم!
    اما نیستم دانشجو.
    کارت من گمشده است.
    من به مشروط شدن نزدیکم،

    آشنا هستم با سرنوشت همه دانشجویان،
    نبضشان را می گیرم
    هذیانهاشان را می فهمم،
    من ندیدم هرگز یک نمره20،
    من ندیدم که کسی ترم آخر باشد
    من در این دانشگاه چقدر مضطربم.

    من به یک نمره ناقابل10خشنودم
    و به لیسانس قناعت دارم.
    من نمی خندم اگر دوست من می افتد.
    من در این دانشگاه در سراشیب کسالت هستم.
    خوب می دانم کی استاد کوئیز می گیرد
    اتوبوس کی می آید،
    خوب می دانم برگه حذف کجاست.
    هر کجا هستم باشم،
    تریا،نقلیه،دانشکده از آن من است.
    چه اهمیت دارد، گاه می روید خار بی نظمی ها
    رختها را بکنیم ، پی ورزش برویم،
    توپ در یک قدمی است
    و نگوییم که افتادن مفهوم بدی است !
    و نخوانیم کتابی که در آن فرمول نیست.
    و بدانیم اگر سلف نبود همگی می مردیم!
    و بدانیم اگر جزوه استاد نبود همه می افتادیم!

    و بدانیم اگر نقلیه نبود همگی می مانیم
    و نترسیم از حذف و بدانیم اگر حذف نبود می ماندیم.
    و نپرسیم کجاییم و چه کاری داریم
    و نپرسیم که در قیمه چرا گوشت نیست
    و اگر هست چرا یخ زده است.
    بد نگوییم به استاد اگر نمره تک آوردیم.
    کار ما نیست شناسایی مسئول غذا،
    کار ما شاید این است که در حسرت یک صندلی خالی،
    پیوسته شناور باشیم.


    نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386 توسط هادی | لينك ثابت |

    تفاوت هاي زن و مرد !

    سالگرد ازدواج:

    1) زن: عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.
    2) مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟

    روز زن:

    1)زن: عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک .... کافیه.
    2)مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم آشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟)

    روز مرد:

    1) زن: وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.
    2) مرد: حالا اشکال نداره عزیزم، سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی میاد)

    40 روز بعد از تولد بچه:

    1) زن: وای مامانی بازم گرسنه هستی؟ (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی؟)
    2)مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم، راستی عزیزم شیر خشک چقدر خوشمزه است؟)

    40 سال بعد:

    1)زن: عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم
    2)مرد: یعنی دیگه کیک نخوریم ؟

    2 ثانیه قبل از مرگ:

    1) زن: عزیزم همیشه دوستت داشتم
    2) مرد: گشنمه

    وصیت نامه:

    1) زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم و نثارشان می کردم تمام زندگی ام را!!
    2) مرد: شب هفتم قرمه سبزی بدید!

    اون دنیا:

    1)زن : خطاب به فرشته ی مسئول: خواهش می کنم ما را از هم جدا نکنید، نه... نه... عزیزم... خدایا به خاطر من...
    (و سر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت)
    2)مرد: خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدن


    نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386 توسط هادی | لينك ثابت |

    مغز خانم ها و آقایان (آقایون نخونن)

    بالاخره دكتر وارد شد ، با نگاهي خسته ، ناراحت و جدي .

    دكتر در حالي كه قيافه نگراني به خودش گرفته بود گفت :"متاسفم كه بايد حامل خبر بدي براتون باشم , تنها اميدي كه در حال حاضر براي عزيزتون باقي مونده، پيوند مغزه ."

    "اين عمل ، كاملا در مرحله أزمايش ، ريسكي و خطرناكه ولي در عين حال راه ديگه اي هم وجود نداره, بيمه كل هزينه عمل را پرداخت ميكنه ولي هز ينه مغز رو خودتون بايد پرداخت كنين ."

    اعضا خانواده در سكوت مطلق به گفته هاي دكتر گوش مي كردن , بعد از مدتي بالاخره يكيشون پرسيد :" خب , قيمت يه مغز چنده؟";

    دكتر بلافاصله جواب داد :"5000$ براي مغز يك مرد و 200$ براي مغز يك زن ."

    موقعيت نا جوري بود , أقايون داخل اتاق سعي مي كردن نخند ن و نگاهشون با خانمهاي داخل اتاق تلاقي نكنه , بعضي ها هم با خودشون پوز خند مي زدن !

    بالاخره يكي طاقت نياورد و سوالي كه پرسيدنش آرزوي همه بود از دهنش پريد كه : "چرا مغز آقايون گرونتره ؟ "

    دكتر با معصوميت بچگانه اي براي حضار داخل اتاق توضيح داد كه : " اين قيمت استاندارد عمله ! بايد يادآوري كنم كه مغز خانمها چون استفاده ميشه، خب دست دومه و طبيعتا ارزونتر !!!!!!!!!!!! !! . "


    نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386 توسط هادی | لينك ثابت |


    نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386 توسط هادی | لينك ثابت |
     
     

    خانم ها مثل راديو هستند :
    هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگويي نمي شنوند.
     
    خانم ها مثل شبکه اينترنت هستند :
    از هر موضوعي يک فايل اطلاعاتي دارند.
     
    خانم هامثل چسب دوقلو هستند :
    اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد.
     
    خانم ها مثل موتور گازي هستند :

    پر سر و صدا , کم سرعت , کم طاقت

     
    خانم ها مثل رعد و برق هستند :
    اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون.
     
    خانم ها مثل ليمو شيرين هستند :
    اول شيرين و بعد تلخ مي شوند.
     
    خانم ها مثل موبايل هستند :
    هر وقت کاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند.
     
    خانم ها مثل گچ هستند :
    اگر چند دقيقه مدارا کنيد آنچنان سخت مي شوند که هيچ شکلي نمي گيرند.
     
    خانم ها مثل کنتو ر برق هستند :
    هر از چند سالي يکبار سن آنها صفر مي شود.
     
    خانم مثل فلزياب هستند :
    هرگاه از نزديکي طلافروشي رد مي شوند عکس العمل نشان مي دهند.
     
    خانم ها خيلي زرنگ هستند :
    آنقدر جنگيدند تا جايزه صلح را گرفتند.
    منبع:مارشال

    نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386 توسط هادی | لينك ثابت |

    شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند…

    نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست؛ بعد واتسون را بیدار کرد و گفت : نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟!

     

    واتسون گفت : میلیون ها ستاره می بینم !

    هلمز گفت:  چه نتیجه ای می گیری؟!

     

    واتسون گفت : از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم

    از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره در برج مشتری است، پس باید اوایل تابستان باشد

    از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که مریخ در محاذات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد...!

     

    شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت:  واتسون ! تو احمقی بیش نیستی! نتیجه ی اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند!!!


    نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386 توسط هادی | لينك ثابت |
    علیک سلام!
    همانطور که همه شما دوستان عزیز در جریان هستید فوتبال ما در طی یکسال گذشته دچار حوادث عجیب و غریبی بود.ماشالله !! امروز تصمیم گرفتم یه بررسی کارشناسانه درباره این حوادث اخیر در فوتبال کشور داشته باشم تا بدونید در پشت پرده چه خبره :
     
    در ابتدا می پردازیم به شرح اتفاقاتی که برای فوتبال کشورمون افتاد و به عبارتی شروع ماجرا رو بررسی میکنیم :
     
    نام فیلم:علی آبادی گلدان را بر سر دادکان میشکند!
    مکان:فدراسیون فوتبال
    زمان:چند وقت پیش (تقریباً یکسال و اندی پیش)
     
    -شنبه!؟
    -ها چارشنبه؟
    -تو اینجا چکا میکنی؟
    -دارم پله های فدراسیون را طی میکشم.
    -شنبه تو از جون فوتبال چه می خوای؟چرا  اینقد نیرنگ میکنی؟
    - دوست می دارم....آخ ول کن قلوه قلوه قلوه!....ادامه مطلب...>

    نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386 توسط هادی | لينك ثابت |
    حیوان:سلام عیلکم چرا گورخیدی عزیزم   کاریت ندارم .ببین چه دندونای ردیفی دارم..
    بچه: آهای ماماااان جون خودم را آبیاری کردم به دادم برس....
     
    این سر سره دیگه چی بود من سوار شدم آخه...مامااان ...ویییییی(حالت دهان رو دقت کنید)
     

    نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 توسط هادی | لينك ثابت |

    اينم آش نذري براي سربازان آمريكايي مستقر در عراق !!

     

    آقایی که نظری آورده: بفرمائید ... بفرمائید (انشاالله با این دوای ملینی که ریختم شب رو راحت کشیک می مونید!)

    سرباز : بده بیاد که دیگه مردیم از گشنگی ...


    نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 توسط هادی | لينك ثابت |

    تعریف دانشجو: موجودى نحیف، عصبى، بى پول و شبیه به انسان! كه از تخم مرغ، گوجه و نیكوتین تغذیه می كند و دشمنى عجیبى با كتاب دارد ...!!

    منبع : گبگا دانلود


    نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 توسط هادی | لينك ثابت |

    يه روز غضنفر سوار يه اتوبوس 2 طبقه ميشه ميره داخل اتوبوس طبقه اول جا نيست ميره طبقه بالا و ميشينه اتوبوس ميره و يه هو خودشو پرت ميكنه پايين تو خیابان ازش میپرسند چرا خودتو پرت كردي؟؟؟؟
    ميگه اتوبوس راننده نداشت خطر ناک بود.


    نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 توسط هادی | لينك ثابت |
    با سلام این هم عکس بچگی این جانب. میبینید ماشالا چقد توپول موپول بودم.

    تازه موهام رو هم پریشون کردم در این صحنه دارم میلرزم سردمه میگم "مامااان  پس چی شد این آب داغ...چاییدم آخه..."  (در آن دوران یعنی عصر هجر آب را گرم کرده می آوردند چون هنوز بوتان اختراع نشده بود از نوع "انتخابی متماءن" و خونه یه ما نیز از چشمه های آب گرم دور بود."نویسنده")


    نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 توسط هادی | لينك ثابت |


    نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386 توسط هادی | لينك ثابت |

    چطوره اول هفته رو با سوالات کنکور سراسری دانشگاه اسخلان آغار کنیم ؟!

    شنگول خواهید شد ...

     

     پس با من باشید تا پایان کنکور :

     

    سوالات کنکور سراسری اسخلان ایران !!

     ادبی :

     

    ا � در بیت زیر منظور از ساقیا چیست ؟

    � ساقیا آمدن عید مبارک بادت �

    الف ) ساقیهایی که در کوچه و بازار می بینیم

    ب ) کار و کاسبی ساقیا تو عید توپه توپه

    ج ) ساقی کمر باریک

    د ) ساق یا مچ ؟؟

     

     

    2 � شیرین وفرهاد کجا مردند ؟ چرا ؟

    الف ) زیر کوه بیستون ..چون ستون نداشت ریخت رو سرشون

    ب ) بین کوه بیستون و باستون.... دلیلشو نمیدونم

    ج ) بین بیستون و پیستون و رینگ و لاستیک چخ چخی

    د ) به علت خوردن سیگاروکشیدن مشروب

     

     

    3 -  آرایه های ادبی چه نقشی در ادبیات دارند ؟

    الف ) نقش فوق العاده مهمی دارند

    ب ) موجب می شود اشعار مودبی داشته باشیم

    ج ) نقش حیاتی را ایفا می کنند

    د ) نقش بابان را هم ایفا می کنند

     


    نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386 توسط هادی | لينك ثابت |

     

    یکی از شاهکارها و عجایب خلقت بدون تردید کسی نیست جز بنده(شیخ الهادی خان جدی نژاد) . از همان اوان کودکی یعنی حدود اول دبستان که همکلاسی ها در کلاس گریه می کردند و بهانه مادر می گرفتند ما به ابراز پدیده های خود پرداختیم . چند ماهی گذشته بود و روز یکشنبه بود و ما باید اولین دیکته را می نوشتیم و اینجانب هم از قوانین و جزئیات دیکته نوشتن بی خبر . تا آن زمان تنها چیزهای یکه خوب بلد بودم درست کردن تیر کمون بود و دنبال توپ دویدن ( آی یادش بخیر چه زمونی بود ) ناگفته نماند اینجانب تارزان اول محل بودم .

    از بغل دستیم پرسیدم دیکته چیه ؟ یاد بغل دستیم هم بخیر. تا پنجم عین کنه به ما چسبید . یکی از محسنات ایشون این بود که به غذای تخم مرغ و سیب زمینی آلرژی شدیدی داشت به طوریکه دستگاه گوارشی ایشون نمی تونست که ویتامین این غذا رو جذب کنه و لاجرم به بیرون پس می داد و ما هم از این فعل و انفعال بی بهره نبودیم ..... بگذریم ......

    منو نگاه . زهی خیال باطل . من نه شما بگین آخه یمیش (yemish) چه می دونه دیکته یعنی چه ؟ بغل دستی بنده به خاطر داشتن جمجمه کله ی بسیار نادر القاب زیادی داشت .  مانند یمیش و مشتقات یمیش که تعدادی از آنها به منوال زیر است : یمیش ، یممیش (yemamish)  ، یمیشان ، پپش و .....

    در مورد ایشون این جمله بس که او از من هم ناتراز تر بود . داشتم می گفتم آقا معلم شروع کرد به گفتن درس ژاله و لاله . نیمکت های ما هم از نیمکت های سه تایی بود و هنگام نوشتن دیکته نفر وسطی بر می گشت پایین می نشست و البته لازم به ذکر است که معمولا اون نفر وسطی بنده بودم . ( من نمی دونم مادر بغل دستیم چه اصراری داشت که باید شنبه ها شام تخم مرغ و سیب زمینی درست کنه که فردا پسر ایشون تو کلاس ابراز وجود کنه ) خب القصه .....

    دیدم همه دارن می نویسن و بنده چیزی از گفته های آقا معلم نمی فهمم حتی یمیش هم داشت می نوشت . کتابو برداشتم و گذاشتم رو زانومو شروع کردم به نوشتن . می خوندم و می نوشتم و اتفاقا چند سطری هم جلو بودم .....

    چند لحظه ای بود که دیگه صدای آقا نمی اومد ولی من به اینکارها کاری داشتم و املامو می نوشتم . پس از اینکه چند صدای خنده اومد یه کم مشکوک شدم . برگشتم ببینم قضیه چیه که ...

    پدر آمرزیده امون نداد برگردم یه صدای کشیده ی به قولی آب نکشیده ای کلاسو گرفت . نقش انگشت های آقا معلم که هر کدوم یه نیم کیلویی می شدن به معیت و همراهی دانه های تسبیح و انگشتری و چین و چروک های دستش چند ساعتی رو صورت پنج اینچی بنده منقوش بود .

    اون روز همه بچه ها بنده رو چه مسخره ها که نکردن حتی یمیش ...


    نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386 توسط هادی | لينك ثابت |
    (سه آمريکايي و سه ايراني (حکايت ابتکارات ايرانيها
    اين داستان طنز زيبا که نشان از کمال هوشمندي و ابتکار و خلاقيت و نبوغ هموطنان ايراني
    بخصوص در مورد استفاده از وسايل حمل و نقل عمومي دارد،
    و سه نفر ايراني با همديگر براي شرکت در يک کنفرانس مي رفتند. در ايستگاه قطار سه آمريکايي هر کدام يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که ايراني ها سه نفرشان يک بليط خريده اند. يکي از آمريکايي ها گفت: چطور است که شما سه نفري با يک بليط مسافرت مي کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهيم.
    همه سوار قطار شدند. آمريکايي ها روي صندلي هاي تعيين شده نشستند، اما ايراني ها سه نفري رفتند توي يک توالت و در را روي خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بليط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بليط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لاي در يک بليط آمد بيرون، مامور قطار آن بليط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمريکايي ها که اين را ديدند، به اين نتيجه رسيدند که چقدر ابتکار هوشمندانه اي بوده است.
    بعد از کنفرانس آمريکايي ها تصميم گرفتند در بازگشت همان کار ايراني ها را انجام دهند تا از اين طريق مقداري پول هم براي خودشان پس انداز کنند. وقتي به ايستگاه رسيدند، سه نفر آمريکايي يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که آن سه ايراني هيچ بليطي نخريدند. يکي از آمريکايي ها پرسيد: چطور مي خواهيد بدون بليط سفر کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.
    سه آمريکايي و سه ايراني سوار قطار شدند، سه آمريکايي رفتند توي يک توالت و سه ايراني هم رفتند توي توالت بغلي آمريکايي ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار يکي از ايراني ها از توالت بيرون آمد و رفت جلوي توالت آمريکايي ها و گفت: بليط، لطفا

    نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386 توسط هادی | لينك ثابت |

    درب اتاق رئيس گروه معماري،‌دانشگاه آزاد مشهد


    درب اتاق رئيس گروه مديريت، دانشگاه توکيو


    نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386 توسط هادی | لينك ثابت |
     
    مجازات مردان نافرمان در اولین شهر زنان در جهان
     
     

    مسوولان گردشگری در چین درصدد سرمایه گذاری برای جلب گردشگران بیشتر با ایجاد نخستین شهر زنان جهان هستند جایی که مردان برای نافرمانی مجازات خواهند شد!
    به گزارش رویترز از پکن ، روستای 2.3 کیلومتر مربعی لونگ شویهو، در ناحیه شوآنگ کیائو شهر چانگ کینگ، معروف به شهر زنان، بر اساس مفهوم سنتی محلی "زنان حکومت می کنند و مردان اطاعت" ساخته شده است.
    یک مقام گردشگری چین گفت زنان سنتی در این مناطق سلطه دارند و مردان مجبورند فرمانبردار باشند و ما حالا از این امر برای جذب گردشگران استفاده می کنیم.
    به گفته مقام فوق اداره گردشگری در نظر دارد بین 200 میلیون یوآن (26 میلیون دلار) و 300 میلیون یوآن برای ساختن تاسیسات ، جاده ها و ساختمان های این شهر هزینه کند و برای این کار از سرمایه گذاران داخلی و خارجی استقبال می کند.
    شعار شهر جدید این است: زنان هرگز اشتباه نمی کنند و مردان هرگز نمی توانند درخواست های زنان را نادیده بگیرند!!! (خدایا دیگر من را بُکُش "نویسنده")

    انتظار می رود اجرای این طرح که از پایان 2005 شروع شد 3 تا 5 سال طول بکشد.
    وقتی گروه های گردشگران وارد این شهر شوند زنان گردشگر هنگام خرید یا انتخاب محل اقامت حرف اول را خواهند زد و مردی که فرمانبردار نباشد با اجبار به زانو زدن یا شستن ظروف در رستوران مجازات خواهد شد. 


    نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386 توسط هادی | لينك ثابت |

    دختره با دوست پسرش ميره زيرزمين

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    تو كجا ميري فضول؟

    *****

    اولين دوره  المپيك  اسخلان در 7 رشته برگزار مي شود:

    1-شنا با مانع

    2-كشتي با اسب

    3-پرش روي نيزه

    4-شيرجه روي چمن

    5-اسب سواري با الاغ

    6-دو در ميدان مين

    7-تير اندازي با سنگ


    *****


    آدم قورباغه دهن گشاد رو ببوسه ، ولي اس ام اس تكراري نخونه !

     
     

    *****

    نرو
     ..
     .
     .
     .
     نرو
     .
     .
     .
     .
     تو هم مثل من نميتوني دوام بياري نرو
     .
     .
     .
     .
     نه نرو...
     .
     .
     .
     .

     به قزوين خوش آمديد


    *****

    امروز روز اختراع كبريته ، روزت مبارك آتيش پاره
     

    *****


    این اس ام اس رو 3 شب به بعد ارسال کنید :


    عذر مي خوام كه بد موقع مزاحم شدم
    يه سوال داشتم
    مي خواستم ببينم كفن جيب داره ؟!!! )))))


    *****


    به اندازه ي صداقت پينوكيو و رفاقت تام و جري و هوش پت و مت دوست دارم


    *****


    از یه اسخل مي‌پرسن: مناسبت اين روزها چيه؟

    ميگه: والا مثل اينكه شهادت امام حسين و بيست و دو تن از ياران ايشون

     به دست صدام صهيونيست و همچنين روز هفتاد و دو بهمن،

    روز پيروزي انقلاب در صحراي كربلا و فرار يزيد از ايران

     و مخالفت شمر با برنامه هسته‌اي ايران است


    *****
     
    به علت قطعي گاز

    جهنم  سه روز تعطيل اعلام  شد

    مؤمنين عزيز هر غلطي  مي خواهند بكنند


    *****


    به دليل بارش شديد برف و  خانه نشين شدن مرد ها

    اداره ثبت احوال نسبت به افزايش جمعيت كشور هشدار داد  )))))


    نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386 توسط هادی | لينك ثابت |
    لطفا اطلاعاتی هم در مورد بدلی جات بدهید
    آقا کی پول داره طلا بخره
    می دونی گرمی 21 هزار تومان یعنی جی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    جالبه که اخیرا قیمت طلا در بازار جهانی کاهش پیدا کرده . وقتی گرون می شه می گن تقصیر بازار جهانیه
    اما اولین روزی که کاهش داشت سکه از قیمش سابقش 3000 تومان و یکباره افزایش قیمت داشت
    پیدا کنید پرتقال فروش را ؟؟؟؟


    نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386 توسط هادی | لينك ثابت |

    دو غزل انتخاباتي
     

    دو غزل انتخاباتي از ابولقاسم حالت، چاپ شده در هفته­نامه توفيق در سالهاي 39 و 43 با امضاي "خروس لاري".
     

    دعايت مي­كنم

    از براي راي هي مدح و ثنايت مي­كنم
    راي چون دادي به من ديگر رهايت مي كنم
    با سجل مرده­هايت چون مرا كردي وكيل
    مي­خرم خرما و خير مرده­هايت مي­كنم
    جمعي از چاقوكشان هم حامي من بوده­اند
    وقت اگر كردم بدان­ها آشنايت مي­كنم
    تا نپنداري وكالت خودپسندم كرده است
    گر مرا مهمان كني، سر در سرايت مي­كنم
    چون تو بهرم جسته­اي اين پيشه­ي پر سود را
    پول مي­گيرم از اين راه و دعايت مي­كنم
    چون براي خاطر من پاره كردي كفش خويش
    گيوه­ي ايام فقرم را به پايت مي­كنم
    داده­اي يك راي و داري در عوض صد انتظار
    من تعجب راستي از اشتهايت مي­كنم
    دردها داري كه از درمان آنها عاجزم
    ليك گاهي سرقت از پول دوايت مي­كنم
    تا تورا مسكين نسازم خود نخواهم شد غني
    زين جهت بايد ببخشي گر گدايت مي­كنم
    هيچ نشناسم تو را تا انتخابات دگر
    دور ديگر چون رسد، از نو صدايت مي­كنم

    توفيق-10/6/39


    -------------------


    شناگر قابل

    گر من آيم به سر كار، ندا خواهم كرد
    كه بسي خدمت شايان به شما خواهم كرد
    مملكت را چو گلستان برين خواهم ساخت
    زنده باشيد و ببينيد چه­ها خواهم كرد
    خون خود در ره خدمت به شما خواهم ريخت
    سر ناقابل خود نيز فدا خواهم كرد
    وعده دادند از اين پيش و نكردند وفا
    ليك من گر بدهم وعده وفا خواهم كرد
    پايه­ي خود به سركار چو محكم كردم
    خدمت اول به عموم رفقا خواهم كرد
    هريكي را سمت و شغل كلان خواهم داد
    همه را زين جهت از خويش رضا خواهم كرد
    خوان رنگين ز براي همه خواهم گسترد
    سوريان را به سر سفره صدا خواهم كرد
    گربه­ها را به طريقي زميان خواهم برد
    موش­ها را سوي انبار رها خواهم كرد
    عده­اي نيز ز اعمالم اگر بد گويند
    هريكي را طرفي پرت و پلا خواهم كرد
    نيستم فكر شنا، چونكه نمي­يابم آب
    آب چون يافتم البته شنا خواهم كرد

    توفيق- 14/3/43


    نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 توسط هادی | لينك ثابت |
    مردی دیگری را دید که بر خر کند روی نشسته ، گفتش : به کجا چنین خرامان ؟
    گفت : به نماز جمعه شوم . مرد گفت : وای بر تو که امروز سه شنبه است .
    دیگرمرد گفت : اگر این خر، مرا روز شنبه هم به مسجد رساند نیکبخت باشم !

    نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 توسط هادی | لينك ثابت |


    نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 توسط هادی | لينك ثابت |

    1149- من سلام بی جوابی بوده ام / طرح وهم اندود خوابی بوده ام / چون که راه ز آغاز شب آغاز گشت / لاجرم، رحم همه در شب گذشت (7161-0911)

    1150- ميگن لبخند ربطی با مرگ نداره،ولی تو بخند تا من برات بميرم!!! (5202-0912)

    1151- من از عمرم چه فهميدم، نفهميدم چه فهميدم، همان اندازه فهميدم که فهميدم نفهميدم...... (قسمتی از دفتره خاطرات آقاي خنگ ) (0892-0915)

    1152- سرمايه ي آدمی 1 نفس است و آن 1 نفس از براي 1 هم نفس است! اگر نفسی با نفسی هم نفس است ان 1 نفس از براي 1 امر بس است. نفسم دوست دارم. (0892-0915)

    1153- بوس تنها تصادفيه که پليس نداره و بغل هم تنها پارکينگيه که جريمه نداره پس بيا بريم پارکينگ با هم تصادف کنيم (0892-0915)

    1154- نگاهم در نگاهت کرد برخورد.....خدا مرگت دهد حالم بهم خورد (6094-0915)

    1155- در چهره ي تو مهر و صفا موج مي زند، اي شهره در وفا و صفا ! مي پرستمت. (0892-0915)

    1156- مطبوع رسمك بالقلب وأسمك على لساني ياربي نبقى للابد واحد يعز الثاني
    تصويرت روی قلبم و اسمت روی زبانم نوشته شده، ای خدا کاری بکن تا ابد عزيز هم باشيم. (2911-0916)

    1157- ای که از بين دو چشمم خواب شيرين را ربودی \\\ ای که صبح روز جمعه خسته و زارم نمودی\\\بيش از اين زجرم نده،شايد که من قدری بخوابم\\\شايد از دست مساگت بنده آسوده بمانم!!!(از دل نوشتهيه شخصی!) (5270-0911)

    1158- تا كه بوديم نبوديم كسى/كشت ما را غم بى هم نفسى / تا كه خفتيم همه بيدار شدند/تا كه مرديم همگى يارشدند/ قدرآن شيشه بدانيد كه هست/نه درآن موقع كه افتاد و شكست. (3933-0913)

    1159- در نگاه کسی که پرواز را نميفهمد هر چه اوج بگيری کوچکتر خواهی شد. (1507-0932)

    1160- گفتم مرا چقدر دوست داری گفت به اندازه ي شکفه هاي بهاری طفلي راست ميگفت چون شکوفه هاي بهاری مهمون چند روزن (1507-0932)
     


    نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 توسط هادی | لينك ثابت |

    تکنیک های تند خوانی

    با بکار بستن نکات زیر مهارت تند خوانی را در خود تقویت کنید:

    ۱) مکثــها و توقفهای چشمان خود را حین مطالعه سطورکــاهش دهید. این همان تمرکزهای لحظه ای بروی حروف و واژه ها اسـت. مـا هنگام خواندن هر یک از سطرهای یک مـتـن چشمان خود را بصورت جهشی بسمت جلو حرکت می دهیم اکنون هر میزان که ما این مکثـها و جهشــها را کـاهش دهیـم سـرعـت خـوانــدنمان نیز افزایش می یابد.تـــعداد این توقفها معمولا در افراد کند خوان به ۷ بار در هرسـطر میرسد اما شما میتوانید این تعداد مکث را به ۳ باردر هر سطر کاهش دهید.
    ▪ نکته:هنگام مطالعه چشمان خود را


    نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 توسط هادی | لينك ثابت |
    عناوين آخرين مطالب ارسالي
    » یک جرعه وب - وب سایت هادی اکبری جدی
    » آبشار و آب باران دوش بگیرید
    » شارژر بادي خورشیدی
    »
    »
    » چهار چيز که نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند
    » نسخه ی نهایی آنتی ویروس نورتون Norton AntiVirus 2008 - با کرک!
    » صمیم مرسدس بنز برای حذف بنزین تا سال 2015
    » میز هوشمند مخصوص جلسات و گفتگو ها
    » پنجاه سال موسیقی ایرانی - 2
    » با سری جدید سوپرنوا نوکیا آشنا شوید: 7210 - 7310 - 7510 و 7610
    » جوکستان
    »
    »
    » ...
    »
    »
    »
    »
    » نمکدون ...
    »
    »
    »
    »
    » نوکیا هنوز هم اول است
    » موبایل گوگل به تعویق افتاد
    » گزارش اولین باگ در فایرفاکس3
    » مایکروسافت پشتیبانی خود را از ویندوز XP تا سال 2014 ادامه مي‌دهد
    » آمار دانلود فایرفاکس3 از مرز 19 میلیون گذشت
    »

    akbarijedi

    هادی

    akbarijedi

    http://akbarijedi.blogfa.com

    یک جرعه وب

    یک جرعه وب

    یک جرعه وب

    نام: هادی
    نام خانوادگی: اکبری جدی
    محل سکونت: تهران
    سن: 22
    وضعیت کنونی تحصیل: دانشجوی رشته مهندسی کامپیوتر - نرم افزار
    don`t learn to HACK... hack to learn - be white!

    یک جرعه وب